گفت من بيعت نميكنم مگر با على و همچنين ابو سفيان و خالد بن سعيد و عباس عم رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و پسرهاى او و ابو سفيان بن الحارث و جميع بنى هاشم و گفتهاند كه زبير شمشير كشيد چون عمر آمد و گروهى از انصار و غير ايشان با او بودند گفت شمشير زبير را بگيريد و بر سنگ زنيد گرفتند و بر سنگ زدند و شكستند و همه را بجبر آوردند بنزد أبو بكر تا بيعت كردند و كسى به غير از على نماند و از براى رعايت فاطمه او را بيرون نياوردند و بعضى گفتهاند بيرون آوردند و با أبو بكر بيعت كرد و محمد بن جرير طبرى بسيارى از اينها را روايت كرده است و گفته كه چون انصار ديدند كه خلافت بايشان نميرسد گفتند همه ايشان يا بعضى از ايشان كه ما با غير على بيعت نميكنيم و مثل اين ذكر كرده است على بن عبد الكريم معروف بابن اثير موصلى در تاريخش و ايضا ابن ابى الحديد نقل كرده است كه على بعد از وفات حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ميگفت كه اگر چهل نفر از صاحبان عزم مىيافتم جهاد ميكردم اين را نضر بن مزاحم در كتاب صفين و بسيارى از اهل سير نقل كردهاند و اما آنچه اكثر محدثين عامه و اعيان و معتبرين ايشان ميگويند آنست كه حضرت امير امتناع نمود از بيعت أبو بكر تا شش ماه و ملازمت خانهء خود را اختيار كرد و بيعت نكرد تا حضرت فاطمه از دار فنا و عنا بعالم راحت و بقا رحلت نمود و چون آن حضرت رحلت نمود بيعت كرد و در صحيح بخارى و مسلم مذكور است كه تا حضرت فاطمه در حيات بود روى مردم بسوى آن حضرت بود چون فاطمه وفات يافت روى مردم از او برگرديد
و از خانهء او بيرون رفتند پس بيعت كرد و مدت حيات فاطمه بعد از پدرش شش ماه بود مؤلف گويد كه از جمله غرايب آنست كه با اينكه اين مرد فاضل از صحاح خود نقل كرده است و در اول گفته است كه بعد از فاطمه طوعا بيعت كرد و حال آنكه عبارت صحيحين صريح است در آنكه تا اعوان مىيافت و ممكن بود او را امتناع قبول بيعت نكرد و چون روى مردم از او گرديد مضطر شد و بيعت كرد ايضا ابن ابى الحديد از كتاب سقيفهء احمد بن عبد العزيز جوهرى كه پيوسته او را توثيق و مدح مىكند نقل كرده است كه چون با أبو بكر بيعت كردند زبير و مقداد با جمعى از صحابه بنزد على تردد ميكردند و او را در خانهء فاطمه بود و مشورت ميكردند و در امور خود بيك ديگر مصلحت ميكردند پس عمر آمد و داخل خانهء حضرت فاطمه شد و گفت اى دختر رسول خدا احدى از خلق نزد ما محبوبتر از پدر تو نيست و بعد از پدر تو نزد ما احدى محبوبتر از تو نيست به خدا سوگند كه اين مانع من نيست از آنكه اگر اين جماعت در خانهء تو جمعيت كنند آتش بزنم و خانهات را بر ايشان بسوزانم پس چون عمر بيرون رفت و آنها آمدند فاطمه ( ع ) فرمود عمر چنين گفت و ميدانم كه اين كار را خواهد كرد شما ديگر به اين خانه ميائيد ايشان رفتند و
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٩٢