تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
گفت ميدانى كه بيعت على در گردن تست و حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تو را و عمر را در زير علم اسامه كه آزاد كردهء حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين بود داخل كرد و او را بر شماها امير كرد و اين خيال بخاطر شماها نرسد و بار ديگر شماها در زير علم معدن شقاق و نفاق عمرو بن العاص داخل كرد در غزوات ذات السلاسل و او منافقى بود كه در شأن او
إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
نازل شد و چنين منافقى را بر شماها امير كرد و ساير منافقان و عمرو شما را چاوش آن لشكر كرد از چاوشى بيكبار ترقى كردى بخلافت و بيقين ميدانى كه خلافت بعد از رسول حق على بن أبي طالب است حق را به او تسليم كن . پس بريدهء اسلمى برخاست و گفت
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
چه محنت كشيد حق از باطل اى أبو بكر آيا از خاطرت رفته است آنكه رسول خدا امر كرد ماها را كه على را امير المؤمنين بگوئيم و سلام كنيم بر او بامارت مؤمنان و در بسيارى از مواطن گفت كه اين امير مؤمنان و كشندهء قاسطان است از خدا بترس و حق را به كسى كه احق است به او برگردان پس عمار برخاست و گفت اى گروه قريش و اى گروه مسلمانان بدانيد كه اهل بيت پيغمبر شما اولىاند بخلافت و احقند بميراث او و قيام بامور دين بيش از همه مىتوانند نمود و حفظ ملت رسول اللَّه بهتر مىتوانند كرد و خيرخواه‌ترند نسبت بامت از همه كس پس بگوئيد به صاحب خود كه حق را رد كند باهلش پيش از آنكه امر شما سست شود و فتنه عظيم شود و دشمنان در شما طمع كنند و ميدانيد كه على ولى شما است بعهد خدا و رسول و ميدانيد كه فرق گذاشت حضرت رسول ميان شما و او در مواطن بسيار درها را از مسجد مسدود كرد به غير از در او و كريمهء خود فاطمه ( س ) را به او داد و بساير طلب‌كاران نداد و گفت من شهرستان حكمتم و على درگاه آنست هر كه حكمت خواهد از درگاهش بيايد و همه شماها در امور دين به او محتاج هستيد و او در هيچ امرى بشما محتاج نيست با آن سوابق عظيمه كه او دارد و هيچ‌يك از شما نداريد پس چرا از او ميل به ديگرى ميكنيد و حق او را بغارت مىبريد
بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا
پس ابى ابن كعب برخاست و گفت اى أبو بكر انكار مكن حقى را كه خدا براى ديگرى قرار داده است و حق را باهلش رد كن و نصايح بسيار كرد او را پس خزيمه برخاست و گفت أيها الناس آيا نميدانيد كه رسول خدا شهادت مرا به تنهائى قبول كرد گفتند بلى گفت پس من شهادت مىدهم كه شنيدم از رسول خدا كه ميگفت كه اهل بيت من جدا مىكنند حق را از باطل و ايشانند امامان كه پيروى ايشان بايد كرد و گفتم آنچه مىدانستم
وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ
پس ابو الهشيم برخاست و گفت شهادت مىدهم بر پيغمبر ما كه على را بازداشت در روز غدير خم پس انصار گفتند او را بازنداشت مگر از براى خلافت و بعضى گفتند او را