متساويه در ذات و تمام ماهيّت تساوى است در لوازم و احكام . پس هر حكمى و چيزى كه بر واحدى صحيح باشد ، بر باقى نيز صحيح خواهد بود ، و چون حال چنين است ، پس ناچار اختصاص هر يك از ايشان به طبعه و حيّزه و شكله و حركته منسوب باشد به خالق قادر مختار .
[ دليل ديگر بر صانع و اوصاف كمال اوست ، و باز دليل است بر ابطال قول طبيعيان ]
و باز آن كه اگر حركات ايشان طبيعى مىبود ، مىبايست شروق و غروب بر نهج واحده باشد ؛ زيرا كه چيزى كه از لوازم طبيعت واحده باشد ، واجب است بقاى او بر حالت واحده و عدم تغيير او ، و اين ثابت است كه آفتاب ، هر روز از مشرقى طلوع مىكند و به مغربى ديگر ، غروب مىكند . پس ثابت شد كه حركات افلاك از ذات و طبايعشان ناشى نيست ؛ بلكه به تدبير مدبر قادر مختار ، و تقدير مقدر عالم حكيم بىزوال و انتقال است كه حركت مىدهد آنها را بر حَسَب مشيّت و مقتضى ارادهء خود ، و از براى هر يك ، مقادير معيّنى تعيين فرموده كه دَور و سيرشان به او منتهى شود و قرار گيرد و ساكن گردد .
و باز در محلّ ارتفاع ، غايتى قرار داده كه از آن در نگذرد ، و همچنين در حين هبوط ، نهايتى تعيين فرموده كه از آن تجاوز نكند و غايت حركت و سيرشان تا انقضاى دنياست كه هميشه متحرّكاند تا حين انقضاى دنيا ، و شكّى نيست كه اين اتّساق و انتظام ، دليل صريح است بر وجود قادر مختار و صانع حكيم ، چنانچه
برآوردن زبان صباح ، مُشعِر است به آنچه مذكور گرديد
« فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
. ( 1 )
[ دليل ديگر بر اثبات معاد ]
باز ، غروب در آخر روز ، مشابه اماتهء احياست ، و شب به منزلهء عدم محض است
هامش
( 1 ) . مؤمنون ، آيهء 14 .