تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
نايد از ممكنِ تنها چون كار * حاجت افتاد به واجب ناچار او به خود هست وجهان هست به او * نيست دان هر چه نپيوست به دو جنبش از وى رسد اين سلسله را * روى در وى بود اين قافله را عالم و اين همه آثار در اوست * چرخ و اين جنبش بسيار در اوست
همه را دانه از دام ازاوست * همه را جنبش و آرام ازاوست غنچه در باغ نخندد بى او * ميوه در شاخ نبندد بىاو از محيطِ فلك و اوجِ سماك * تا حضيض سَمَك و مركز خاك شكل و ترتيب فلك بر يك حال * دَور و سير همه بر يك منوال يكى از صورت خود ، ناكشته * يكى از گردش خود ، نگذشته متّفق وضع دواير با هم * منتظم ، سِلك عناصر با هم
همه بر يك صفت و يك آيين * ميخ زيرين نشده بالايين سال و مَه ، روز و شب و شام و سحر * يك به يك ، كرم رو تيزْ گذر تا به آمد شدِ خود در گروند * بر يكى قاعده آيند و روند چار فصلى كه به هر سال دراست * به همين رسم و روش ، ره سپر است اين مواليد سه‌گانه كه جهان * پُر از آنهاست ، چه پيدا ، چه نهان نوعِ نوعش نه كم آيد نه فزون * از نهان‌خانهء ابداع ، برون كارهايى به چنين نظم و نَسَق * كار يك كارگزار است ، الحق كشور آباد نگردد به دو شاه * بشكند از دو سپهدار سپاه از دو بانو كه شوند آشفته * خانه اميد مدارش رُفته رنج طفل است اداى دو اديب * مرگ رنجور ، دواى دو طبيب ] .
و باز كه ملاحظه مىكنى ، اجزاى عالم كبير بر عالم ، صغير چنان‌كه از پيش نيز معلوم شد ، منطبق است ، و در نظير عالم صغير [ كه ] بدن انسان باشد ، دو مدبّر و دو آمر و دو ناهى نمىتواند بود . پس در اين عالَم ، دو مدبّر نمىتواند بود و از طبيعت عديمة الشعور ، اين امور متقنهء محكمه به ظهور نمىتواند رسيد . و باز ، دليل است بر اين كه پيوستن ايشان به يكديگر و تركيب اضداد مختلفه با همديگر ، مستلزم كمال قدرت است .