و ايضاً اگر دو علّت باشد ، يكى ديگرى را ضدّ شود ، آسمان و زمين تباه شود و فاسد گردد .
و باز اين عالم را كه مشاهده كنى ، مانند سرايى است كه آسمان رفيع ، مانند سقفى است برافراشته و بىعروه و علاقه و ستون و طناب ، او را به پاى داشته و از روى زمين
بلند ساخته ، و زمين وسيع ، مانند بساطى است گسترانيده و ستارهها ، مانند چراغاناند افروخته ، و جواهرى كه در كوهها مخزوناند ، ذخيرههايىاند اندوخته ، و مردمان به منزلهء شخصىاند كه اين خانه را به او بخشيدهاند ، و نباتات و حيوانات را به جهت مصالح و كارگذارى او آفريدهاند . پس اگر مثلًا در خانه دو كدخدا باشد ، يقين است كه احوال آن خانه مختل و باطل مىشود .
پس در عالم ، دو مُدبّر نمىتواند بود كه اگر [ دو ] مىبود ، احوال عالم ، مختل و باطل مىبود [ و شاعر ساخته است :
اى در اين كار گهى هوشْ رُباى * روز و شب ، چشم نِه و گوش گشاى
نه زچشم تو زديدن اثرى * نه به گوشَت زشنيدن خبرى
كور و كَر ، چند نشينى چندين * بىخبر چند نشينى چندين
پرده از چشم جهانبين كن باز * بنگر پيش و پس و شيب و فراز
بين كه اين دايرهء گردون چيست * روز و شب ، گِرد تو جاويدان چيست
بر سرت چتر مرصَّع كه فراشت * بر وى اين نقش مُلَمَّع كه نگاشت
عين ممكن به براهين خرَد * نتواند كه شود هست به خود
چون زهستىش نباشد اثرى * چون به هستى رسد از او دگرى
ذات نايافته از هستى بخش * كى تواند كه شود هستى بخش
خشكْ ابرى كه زآب است تهى * نايد از وى صفت آبدهى
هر چه او را بُوَد از بود نشان * گر بُوَد منحصر اندر امكان
لازم آيد كه نيايد به وجود * هيچ موجود در اين عرصهء جود
نقش بىخامهء نقّاش كه ديد * نغمه بىرحمهء مطرب كه شنيد