نبوّت باشد . و فرقهء ديگر از ايشان را « نوريّه » خوانند كه گويند : حجاب ، دو است : يكى نورى و يكى نارى . آنچه نورى است ، مشغولى است به گفتار ( 1 ) و صفات خوب و توكّل و شوق و [ ذوق ] و تسليم و مراقبه و وجد و حال ، و آنچه نارى است ، مشغولى است به افعال شيطان ، چون ، فسق و فجور و حرص و شهوت و امثال آن ، چنان كه شيطان ، نارى است ، فعلِ او نارى است . [ در ] نسخهاى به نظر رسيد كه يكى از اين قوم كه خود را از اهل رضا و تسليم مىدانست ، در صحرا رفيق شخصى شده بود . روزى با رفيقى كه با او همراه بود ، مىگفت كه : ديشب لحظهاى به خواب رفتم . فلان شخص بيامد و دست بر پاى من گذاشت . من خاموش بودم ، ( 2 ) دست بالاتر بُرد و زير جامه [ ى مرا ] بيرون كرد و مقصود خود ، حاصل كرد . من او را از خود منع نكردم . رفيق او گفت به او كه : چون شب خاموش بودى ، چرا امروز او را رسوا كردى ؟ در جواب گفت : او را نه تشنيع مىكنم ، بلكه رضا و تسليم خود را معلوم تو مىكنم كه تا چه مرتبه است . و [ اين طايفه ] گويند كه : طاعت ، نه از براى بهشت بايد كرد و نه از خوف جهّنم . مع هذا ، حق تعالى در قرآن ، مدح اصفياى خود نموده ، مىفرمايد كه :
( 3 ) و رسول خدا ، سؤال جنّت و استعاذه از نار ، هميشه مىنموده . و فرقهء ديگر « واصليّه » اند كه مىگويند : نماز و روزه و حجّ و جهاد و ساير احكام شرعى براى آن وضع كردهاند ( 4 ) كه اوّل ، مشغول به آن شوند و تهذيبِ اخلاق ، حاصل كنند و به واسطهء آن ، معرفت حق حاصل گردد ؛ يعنى به حق رسند و چون و اصل شوند ، تكليف برخاست ، ( 5 ) و هيچ از شرايع دين ، واجب نيست و هر فسق