وجود و لزوم اتّصاف آن به صفت وجوب و سبقت او به جميع ممكنات و ازليّت قيام او به ذات و اتّصاف او به صفت وجوب و از وصفى وجوب وجود بر توحيد و نفى شريك ، و همچنين بر ساير صفات كمال و نُعوت جلال از قدرت و علم و اراده و حيات و سمع و بصر و بقا و حكمت و لطف و رأفت و غلبه و عزّت ، و همچنين بر نفى مادّه و موضوع و محل و جسميت و تخيّر و تقدّر و تركيب و اشارت و ضِدّ و نِدّ و جنس و فصل و حدّ ساير نقصها ، و همچنين همهء موجودات از قدرت كاملهء او پيدا و از نور هستى او برپايند ، و او - جلّ شأنه - به ذات خود هست و قائم و موجود است و عين هستى است پس همهء مخلوقات را به او احتياج است و او را - جلّ شأنه - به هيچ چيز احتياج نيست .
[ دليل بر اين كه صفات عين ذات است ]
و باز مىتوان از فقرهء شريفه استدلال كرد كه صفات ذاتِ او - جلّ جلاله - عين ذاتِ اوست ، نه زايد بر ذات ؛ يعنى دلالت نمود عينِ خود را به شناختن ذات خود ، به خودى خود .
« أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ »
. ( 1 )
وَتَنَزَّهَ عَنْ مُجَانَسَةِ مَخْلُوقَاتِهِ
و اى آن كسى كه منزه و پاك است مِن حيث الذات والآلاء والصّفات از مانند بودن آفريدههاى خود ؛ زيرا كه هيچ چيز مثل او - جلّ شأنه - نيست ، و هيچ خلق در صفات و حالات با او - جلّ شأنه - موافق نمىتواند بود و يگانه و فرد و وَتْر است در كمالات و شبيه و مانندى ندارد ؛ چه ، سراپردهء عظمت و جلال لا يزال او - عَزّ شأنه - رفيعتر از آن است كه او را به انبيا و اوليا و سُعدا و اشقيا و شمس و قمر و ملك و جنّ و انس و پرى و شجر و حجر و زمين و آسمان و آنچه در اينهاست و آنچه بالاى اينها و آنچه زير آنهاست و هر چه مصنوع باشد و به حلول و اتّحاد نسبت توان داد ، و او را - جلّ شأنه - به چيزى يا چيزى را به او شبيه توان ساخت ، و سرادق كبرياى بىزوال او
هامش
( 1 ) . فصلت : 53 .