[ دليل وحدت و عدم شريك ]
و باز تنبيه است بر اين كه نور غنىّ واحد است كه اگر العياذ باللَّه متعدّد بود ، لازم مىآمد كه هر يك از ايشان ناقص باشند ؛ چه ، بديهى است كه ذاتى همه چيزها به او محتاج باشند ، اكمل است از ذاتى كه بعضى چيزها به او محتاج باشند . پس اگر دو غنى و خدا مىبود ، لازم مىآمد كه هيچ يك از آنها به صفت اكمليت متّصف نباشد ، و اين را نهايت منافات است با غناى مطلق ، و هر كه او را نقصى به وجهى از وجوه باشد ، ممكن و محتاج باشد نه غنى ، فلا محاله ، واجب بر تقدير تعدّد ، ممكن و محتاج باشد .
و باز اگر متعدّد باشد ؛ تخالف ميانشان ممكن باشد و اين ، مستلزم فساد گردد .
و نيز فقرات شريفه حَثَّ است و ترغيب بر وجوب نظر ، و دليل است بر فساد
تقليد .
[ باز دليل عدم شريك و اثبات صانع ]
و باز ، ملاحظهء آفتاب كه مىشود ، به جِرم از همه بهتر ، و به نور از همه بيشتر ، و به قدر از همه بلندتر است ، و معلوم است كه طلوع و غروب و كسوف مىكند و كِبَر جِرم و علوّ قدر او را حمايت نمىكند . ماه و ستارگان كه از او فروترند . البته مانند او ناقص و معيوب خواهند بود ، و چيزى كه بيايد و برود و بنشيند و برخيزد و نور او بر طرف شود و گاهى غالب و گاهى مغلوب باشد ، خدايى را نشايد .
[ دليل اثبات صانع و صفات ثبوتى و سلبى ]
و باز ، تنبيه است بر خطا و جهل عَبَدهء ايشان در اعتقادشان ، و تحميق و تجهيل است ايشان را كه ناقص و عاجز خدايى را نشايد .
و حكمت در اين كه روز قيامت ، محو ضَوء و نور آفتاب و ماه مىشود و اثر نورشان بر طرف مىشود و افتاده مىشوند در جهنّم ، اين مىتواند بود كه حسرت