شاهزاده مأيوس مىشود ولى منتظر فرصتى مىباشد تا به سرعت خودش را نجات دهد .
وقتى كه مأمورين در سرازيرى روستاى ( امام كندى ) توقف مىكنند و در كنار جوى آبى ، به سر و صورت خود آب مىزدند و مشغول شستن سر و صورت بودند ، ميرهدايت وضع را مناسب مىبيند فوراً از اسب خود پياده مىشود و به سرعت سوار يك اسب چابك مىشود و فرار مىكند مأمورين او را تعقيب كرده و تير اندازى مىكنند ولى ميرهدايت به سرعت ، خود را از معركه خارج مىكند .
اما وقتى احساس نمود كه مأمورين در حال تعقيب او هستند پس از عبور از رودخانهى ( آجى ) در ميان باغهاى پر از درخت خود را پنهان كرد و اسب را به سوى ده رها نمود .
در شب تاريك صداى پاى اسب ، مأمورين را پشت سر خود كشيد و راه فرار براى ميرهدايت هموار گشت ، وقتى كه آنها خود را به اسب رساندند ، ديدند سوارى بر اسب نيست به يك ديگر مىگفتند او شايد تير خورده و در جائى افتاده است همه جا را زير و رو مىكنند اما در اثر عنايات الهى و اجداد پاكش ، دشمن كر و كور شده و از يافتن ايشان مأيوس مىشوند .
بعد از نوميدى دوباره به جاده امام كندى باز مىگردند ( جهان گير ميرزا و ميهمانش محمدعلى خان ) در طول اين مدّت كه بيشتر مأمورها در تعقيب ميرهدايت بودند با دو نفر مأمور مراقبت مىشدند كه در هر لحظه فرصت فرار و نجات فراهم بود با
تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: حميد فتاحى
ص٧٠