سيدى از فرزندان پيامبر اسلام و اميرالمؤمنين و فاطمه ( عليهما السلام ) هستم ساكت شويد و مرا به دست دشمن قرآن و عترت اسير نسازيد ، او مىگفت ، درهمان لحظه كلاغ ها ساكت شدند و من آرام آرام از باتلاق بيرون آمدم و خود را از بيراهه و مناطق خاصّى كه آشنا بودم به آسيابى رساندم و به آن جا وارد شدم .
آسيابان گفت كى هستى ؟ گفتم در بين راه خوى و سلماس دزدها و نيروهاى سيميتقو همه چيزم را از من گرفتند و از شما مىخواهم يك چاى به من دهيد تا مقدارى استراحت كنم .
مرحوم ميرهدايت مىگفت چهرهء آسيابان برايم آشنا بود گويااو هم ، درد دل دارد در اين لحظه برايم چاى مىآورد و با هم حرف مىزديم .
او گفت شنيدهام ، اين مردمان بى غيرت و ذليل ، شاهزاده و ميرهدايت پسر ميراسدالله را ، دستگير و زندانى كردند . . . به خدا سوگند ، اگر شهامت و شجاعت و سعى و تلاش مير هدايت و پدرش و سادات قراعينى نبود وضع خوى بدتر از سلماس و اروميه مىشد .
پس وظيفهء مردم خوى اين بود كه فرماندارى را بر سر حاكم آن ( مكرم الدوله ) خراب كنند و اجازه ندهند كه آن عزيزان اسير دشمن خون آشام شوند .
به خاطر اين كه ، شهر و ديار اين منطقه ، مديون فداركارى و جهاد و دفاع و شجاعت ، اين خانواده است علاوه بر اين كه ، شهداى زيادى در راه دين و وطن دادند و خودشان نيز ، لحظهاى از فداكارى دريغ نكردند
تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: حميد فتاحى
ص٧٣