هدف آنها رفتن به ( چهريق ) است كه مركز و قرارگاه اسماعيل سيميتقو مىباشد وقتى كه پاسى از شب گذشت و كاروان از خوى فاصله گرفت .
مرحوم ميرهدايت در اثر تيزهوشى گويى از جريان آگاهى يافته و مىفهمد كه آنها را به تبريز نخواهند برد بلكه هدفشان ( چهريق ) است بعد از اين كه به سه راهى روستاى ( عذاب ) كه محل اتصال مسير تبريز است رسيدند بر آنها قطعى شد كه آنها را به سوى چهريق مىبرند .
و چون از شقاوت دشمن ، آگاهى كامل داشت كه سيميتقو يك فرد از خدا بىخبر و خون آشام است و حرف منطقى را خريدار نيست و نيز از سوابق و عداوت او نسبت به خودش و . . . بىخبر نبود .
و لذا ميرهدايت در انديشهء فرار به جهانگيرخان ( شازده يا شاهزاده ) نزديك مىشود و او را از وضع موجود آگاه مىكند كه بيدار باش ما را به سوى دشمن اصلى خود مىبرند و بدون ترديد او ما را خواهد كُشت اگر چه مرگ حق است اما ما نبايد خود را تسليم دشمن كنيم پيشنهاد من اين است بياييد هر سه نفر از راهى فرار كنيم .
شاهزاده با اطمينانى كه به خود و نفوذ كلامش و سوابق خاندانش داشت مىگويد : اسماعيل سيميتقو غلط مىكند كمترين بى حرمتى را در حق ما انجام دهد . مرحوم ميرهدايت از
تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: حميد فتاحى
ص٦٩