ناراحتى پيامبر ( ص ) را بيشتر كرد . عمرو بن عاص كه تازه مسلمان شده بود عرض كرد يا رسول الله ( ص ) بخش مهم جنگ ، نيرنگ است شما مرا بفرستيد ، او هم رفت و با چند كشته پا به فرار گذاشت . رسول خدا ( ص ) از اين پيشآمد ها بسيار ناراحت شد تا اينكه بعد از مدتى ، على اميرمؤمنان ( ع ) را خواست و مسئوليت را بهايشان سپرد و برايش دعا كرد .
حضرت اميرالمؤمنين على ( ع ) وقتى كه مأموريت يافت و فرماندهى اين جنگ را برعهده گرفت به خانه خود وارد شد و پارچه مخصوصى را كه در لحظات سخت و دشوار بر سر مباركش مىبست از همسر گرامى و وفادارش حضرت فاطمه ( عليها السلام ) خواست و آن را بر سر بست ، و چون حضرت زهرا ( عليها السلام ) علت آن را مىدانست با ديدن اين منظره كه شوهر عزيزش به يك مأموريت سختى رهسپار است سخت گريست و پيامبر ( ص ) ايشان را دلدارى داد و اشك ديدگانش را پاك كرد . سپس حضرت على ( ع ) را تا مسجد احزاب بدرقه نمود .
حضرت در حالى كه بر اسب ابلقى سوار و دو لباس يمنى برتن داشت و نيزه را در دست گرفته بود حركت نمود ايشان مسير را عوض كرد تا اينكه نيروهايش خيال كردند به سوى عراق رهسپار است .
پيامبر اسلام ( ص ) اين جمله را بدرقه راهش نمود :
ارسَلتُة كرّاراً
تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: حميد فتاحى
ص١٥٠