در سنه 1266 حاجى محمدرحيم خان مراتب را به حاكم جدّه مىنويسد [ كه ] تنخواه مذكور را تسليم امين او نمايد ، يا كمترين از خزانه اين دولت أخذ نمايد .
مراتب از اين قرار است :
بعد از وفات حاجى سيدحسين ، از جانب مأمورين بيتالمال ، اموال متروكه مرحوم را بنا به لاوارث بودن ضبط نموده و به فروش رسانيده ، وجهش « 1 » را به خزانه اين دولت مىفرستند .
سيد موسى كه ادّعاى وراثت داشت و علاوه به وصى مرحوم بودن ، حجّتِ محكمه در دست داشت ، در آنجا از يك سال [ و ] نيم زياده ، سعى و تلاش نموده ، به جايى نرسيد .
بعد از مأيوسى ، مراتب را به كمترين اظهار كرده ، از اينجا حكم گرفته فرستاد ، [ اما ] باز به جايى قرار نگرفت .
بعد از تكرار مكتوب سامى فرستادن ، چون كه امر ملوث و محشوش بود و از چند طرف گرهبندى داشت [ و ] از طرفى ، طلبكاران ادّعائى طلب مىكردند ، سيدموسى هم اقرار داشت كه مديون است و علاوه در مريضى ، كفالت به ارباب طلب دادهام و هم با اعلام محكمه ادعايى وصايت مىكرد و علاوه سىوسه هزار قروش ادعا مىكرد كه مال خود دختر من است ، جبراً مخلوط مال مرحوم بردهاند .
ادعايى بيتالمال اين بود كه بلاوارث است [ و ] مال پادشاه است .
در جدّه نتوانستند گرهگشايى شود ، حواله به اينجا كردند .
چهار ماه درينجا بعد از دردسرهاى بسيار ، قيد تركه را از دفترخانه بيتالمال بيرون آورده ، بعد المصارف از صدهزار قروش زياده نوشته بودند ، در اينجا هم مبلغى اجرت قلميه و حمل و نقل تركه ادعا داشتند ، و در دفتر از سىهزار قروش زياده ، مال دختر از
هامش
( 1 ) . در متن اصل ، « وجهاش » درج شده است .