اين دفعه كه پاكت دولتى از بندر بوشهر رسيد ، از قرار نوشتجاتى كه به دوستدار نوشته و ارسال داشتهاند ، معلوم شد كه بغله موسوم به محمودى كه مال حاجى محمدباقر تاجر است از هُديده بارگيرى از براى بندر بوشهر كرده ، بغله مزبور در عوض اينكه يكراست به بندر بوشهر بيايد ، در بندر باركى كه شش فرسخى بوشهر است و در بلوك تنگستان واقع است ، لنگر انداخته [ و ] حاكم بوشهر به توهّم اينكه مبادا مالالتجاره [ را ] در آن بندر بيرون آورده باشند كه گمرك ندهند و عالىجاه باليوز « 1 » هم به خيال اينكه غلام و كنيزى كه داشته ، در آنجا بيرون آورده باشند ، هر دو در مقام تفحصّ برآمده ، معلوم شد كه در همان بندر ، هفت نفر سياه كه يكى از آنها را تازه خواجه كرده بودهاند و هنوز جراحات آن التيام نيافته بود ، بيرون آورده و در همان تنگستان مفقودالاثر كرده بودهاند .
عالىجاه ميرزا محمودخان كه هم از جانب حاكم بوشهر و هم از جانب باليوز به او اطلاع داده شده بود ، در اوّل موافق مأموريت خود ، از روى حقيقت ، درصدد اثبات اين مرحله برآمده بوده ؛ در اوايل ، التزام از ناخدا و عمله كشتى گرفته بود كه اگر به ثبوت برسد كه آنها در آن كشتى ، سياه حمل داشتند ، فلان قدر به ديوان بدهند .
عالىجاه باليوز هم از عالىجاه ميرزا محمودخان خواهش كرده بود كه اين عملهجات كشتى حالا كه التزام داده و اطمينان از عمل خود دارند ، به قانون شرع قسم ياد نمايند . آنها نيز در اوّل ، رضامندى خاطر خود را از اين قرار اظهار كرده ، در ثانى سه نفر از تجّار معتبر بندر بوشهر كه ظاهراً مُداخله به اين كار نداشتند ، امّا در حقيقت سياهها مال خود آنها بوده ، در ميان افتاده ، ناخدا و عملجات كشتى نيز منكر از قسم خوردن شدند .
عالىجاه ميرزا محمودخان هم كه تا به حال موافق مأموريت ، حركت داشت ، به سببى كه اولياى اين دولت مىتوانند دريافت نمايند كه از چه سبب بوده ، كمال تعلّل و تسامُح در انجام رسانيدن اين كار بهعمل آورد .
هامش
( 1 ) . كسى كه وكيل سياسى دولت خودش در كشورى ديگر است ؛ كنسول .