جهاز و غيره به موجب اعلام محكمه نوشته داشت .
چون كه پسر سيدموسى آمده حاضر بود ، سىوسه هزار دخترى به او تسليم شد ، مباقى « 1 » را كسى جرأت نكرد دست تصرّف زند ؛ براى اينكه از طرفى حاجى محمدرحيم خان مدعى است كه مال من است ، نه حجت و نه مستمسك در دست دارد ؛ هرگاه دارد ، در آن صفحات كه در اين صفحات به كار نميايد ، قبول نمىنمايند .
ضرور است آمده در اينجا در بيتالمال اثبات نمايد ، با ساير طلبكاران شريك قرامه « 2 » شود ، يا اثبات امانت و غيره نمايد كه سواى مال مرحوم شود . امرى است دور و دراز ؛ از طرفى ارباب طلب كه در جده داشت ، سيدموسى اقرار كفالت داشت ، [ و ] از طرفى سيدموسى ادعاى وصايت مىنمود .
قرار بر اين شد پسرش رفته ، دفتر مرحوم را بياورد يا بفرستد ، بنابر آن قرار داده شود ، و خود كمترين هم به سيدموسى كاغذ نوشته ، مراتب را حالى كردم كه دفتر مرحوم را بفرستد ، الى حال نفرستاده .
درين روزها تكرار از حجّاج كه از اين طرف روانه بودند ، كاغذ نوشتم دفتر را بفرستد با ناظر بيتالمال ملاحظه شود . درين صورت كسى چه طور جسارت مىنمايد به يكى از مدّعىها بدهد ، بعد يخهاش در دست ديگران بماند ؟ !
ديگر نمىدانم حاجى محمد رحيم خان چگونه به تلاش اين گونه امر مخشوش بىمآل افتاده ، وكلاى دولت عليّه را دردسر مىدهد ؟ !
هرگاه بلاكلام به او داده شود ، هزار تومان چيزى « 3 » خواهد شد . علاوه [ بر اين ] هزار تومان صرف بايد كرد [ و ] به جدّه بايد رفت و اثبات بايد نمود كه تسلّط احدى از طرف وارث و وصى و ارباب طلب نشود .
هامش
( 1 ) . در متن اصل چنين مشهود است . ظاهر « باقى » درست باشد .
( 2 ) . شايد منظور غرامت باشد .
( 3 ) . در متن اصل ، « خيرى » ديده مىشود .