پيش يزيد نشسته بود با خواندن دو شعر زير مراتب انزجار وتأثر خود را از عمل پسر زياد اينگونه بيان داشت :
لَهامٌ بِأَدْنَى الطَّفِ ادْنى قَرَابَةً * مِنْ ابنِ زِيادِ العَبْدِ ذِي الحَسَبِ الوَغْل « 1 »
امَيَّةُ امْسى نَسْلُها عَدَدَ الحَصى * وَ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ لَيسَ لَها نَسْل « 2 »
يزيد با ناراحتى دست خود را محكم برسينهء يحيى بنحكم زد و گفت : ساكت شو !
در نقلى آمدهاست كه زينب عليها السلام وقتى آنسر مطهر را ديد دست بهگريبان برد و گريبان چاكزد و با آوازى سوزناك گفت :
« يا حُسَيناه ! يا حَبيبَ اللَّهِ ! يَابْنَ مَكَّةَ وَ مِنى ! يَابنَ فاطِمَةَ الزَّهراءِ سَيِّدَةِ نِساءِ العالَمينَ ! يَابْنَ بِنْتِ المُصْطَفى ! »
راوى اين حديث مىگويد : بهخدا سوگند اين جملهء زينب عليها السلام تمام حاضران در مجلس را گريانيد و يزيد خاموش نشستهبود .
خطبهء زينب در شام
در اينجا بهترين فرصت بهدست زينب آمد تا حقايق را
هامش
( 1 ) - سرهاى جدا شده در كنار طف ( و كربلا ) ، از نظر خويشاوندى نزديكتر از پسر زياد و بندهاى است كه داراى نسب پستى است .
( 2 ) - اكنون اميه روزگارى دارد كه دودمانش بهشمارهء ريگهاست اما دختر رسول خدا دودمانى ندارد ؟ !