تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
تا كجا با چشم‌بنديهاى شب * گوش بر فرمان بىبنيادها موقع تقسيم خورشيد است و بس * در غروب اين خراب‌آبادها باز مائيم و همان بُغض غريب * تا ظهور سرخ طوفان‌زادها
بزرگ
و چشم حادثه زنجير خوابهاى بزرگ * پُر است گوش زمين از عتابهاى بزرگ چنان به ريشه آئينه سنگ و تيشه زدند * كه صخره‌هاى سياهند قابهاى بزرگ كوير ( كوزه به دوش ) است و عابران عطش * در انتظار نشسته سرابهاى بزرگ هنوز سايه خفاشهاى خون‌آشام * عبور مىكند از انتخابهاى بزرگ و دستهاى پر از چركْ روى شانه زخم * بهانه‌ايست براى ثوابهاى بزرگ پُر از دريغ و درنگيم و پاى رفتن نيست * نمىرسيم مگر با شتابهاى بزرگ غبار جاده ، غروب ، سوار ، اشك خدا ! * تمام مىشود اين اضطرابهاى بزرگ ؟
تذكره شعراى يزد — صفحة 642 | عباس فتوحى يزدى