تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
مىروى باغ به باغ * مىروى دشت به دشت روح تو * با نم باران صفائى دارد * و نگاهت سبز است روزگارت لبريز * از صفاى دل باد .
سوار مشرقى ( تقديم به آقا امام زمان عج )
پنجره بىقرار تو ، كوچه در انتظار تو * بيا بيا نسيم جان ، مرغ دلم هَزار تو خيال بودنت شده بهار خاطرم ولى * اين دل برگ‌ريز من ، گر بشود ، نثار تو تو را بهانه مىكنم ، تو اى سوار مشرقى * مگر كه شويد اشك من ، ز چكمه‌ات غبار تو پاى برهنهء دلم ، غرقه به خون شده بيا * شعله كشيده چشم من ، در آتش شرار تو واحه به واحه ، كو به كو ، شوق تو مىكَشد مرا * به آرزوى گم شدن در آستان بار تو تو از ديار كهكشان ، تو از تبار عاطفه * ستاره‌هاى آسمان ، درون كوله‌بار تو به دوش مىكشد غزل ، حديث بىقراريم * مرور مىكند دلم ، دوباره انتظار تو
دست نياز
غروب مىرسد ز ره ، غمين و دل‌فسرده‌ام * دو دست پرنياز را به آسمان سپرده‌ام من از تمام بودنم تو را بهانه مىكنم * و از تمام زندگى تو را نشانه مىكنم به بارش دوباره اين ، به بار ابر رحمتت * ببر مرا به آسمان به بيكران رأفتت
عاشق صفا ( غزل )
دلم شده بدون تو ، ورق‌ورق ، بيا ، بيا * و يا به يك نهيب غم ، شكسته بىصدا ، بيا تمام شب نشسته‌ام به انتظار ديدنت * ز دست رفته‌اى و من نشسته بر دعا بيا سروده‌ام غزل‌غزل ، مگر كنى به يك نظر * براى خاطرات من ، نشاط ، دست و پا بيا
تذكره شعراى يزد — صفحة 640 | عباس فتوحى يزدى