تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
كه سر از كاسهء زر برزده بود * در وراى دل اين دشت سترگ جنگلى بود ز تاك * كه ثمرهاى فراوانِ پُرزمزمه‌اش طعنه به گنج زمرد مىزد * فرش اين دشت عظيم گندم همّت مردانى بود * كه پگاهى تا شام بذرى از مهر و محبت به دل تيره‌خاك مىكاشتند
. . . الخ كوير من
كوير من ! اى آرام جان * بىتو آرامى نباشد صد قدم ، گامى نباشد * در ميان موجهاى هايل و شبهاى تار * با وجود تو و انبوه حضورت صد دهن ، كامى نباشد * گرچه بىجاست ، غنودن در كنار پهنهء لرزان ساحل * چون تو دريايى مرا باكى ز طوفان * و هجوم موج و « گردابى چنين هايل » * نباشد .
*