تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 629

مساهمون:

ص٦٢٩
آنجا كه اگر ديد دشمن و ميهن * خيزد كه دِيْرش برهاند آنجا كه عاشق ، پى معشوق نباشد * خيزد كه معشوق ، به مقصد برساند ! جوشان بُوَد و هر لحظه پى مرگ * خود را به جهنم به بيابان برهاند آنجا كه اگر هم خود او زنده نماند * خود را برهاند كه به معشوق رساند پروانه بماند ، كه رخ شمع نسوزد * خويش بسوزد كه معشوق بماند خويش بسوزد ، نكند بيم ز آتش * جانش دهد و خويش به مقصد برساند در مردن و در ، درد و اسيرى * آزاده شود ، خويش به مقصد برساند نوشيد مى عشق ، كه عاقل نتواند * خيزد و جان سوزد و خود را برهاند خيزيد كه اين عشق الهى است * بايد آگه شد و اين عشق بماند
و نيز گفته است :
شبيه بىتو شكستن بود ، شبيه معجزهء تكرار * شبيه منعكس ترديد و حدّ فاصل يك ديوار تو را اسير تو بودن بود ، تو را اسير تو نشكستن * و اينكه حاصل تقديرت ، رسيده از نَفَسى بيمار تو واژه‌هاى پُر از نامى ، على الخصوص كه در هر بيت * چنان بدون ثباتى كه ؛ چنين چو ملعبه چون انكار شبى بدون تو بارانها ، به احتمال قوى مستند * به بار بر شب تاريكم ، به بار آينهء اسرار تو خسته‌اى و يقيناً من ، به سادگى نپذيرم كه ؛ * هزار بار در اين دفتر ، نوشته شد غزلى دوّار عزيز خسته نباشى كه ، دلت گرفته و مىترسى * و من كمى به تو نزديكم ، و در نتيجه تو هم بيدار تو را قسم به شب ترديد تو را قسم به غم انكار * تو را به بىتو نترسيدن و حدفاصل يك ديوار .