دوبيتى
من بادهء جوشانم ، در جام نمىمانم * موجم كه به هر دريا ، آرام نمىمانم
من در پى هر دانه ، در دام نمىافتم * در دام اگر افتم ، در دام نمىمانم
*
صد پند براى او ثمر داشت ؟ نداشت * يكذره به روى او اثر داشت ؟ نداشت
شب بود و مثال شام مىانديشيد * اين شامِ سيه سرِ سحر داشت ؟ نداشت
تصوير غم
اگرچه غم نديدنى است * اگر كه بغض سينه را
صداى ناله بشكند * ترك خورد دو جام چشم
ز موج انفجار آن * و از شيار جامها
برون تراود آنچه هست * مى زلال ديدگان
روان شود به جويبار * به جويبار گونهها
كه مىرود دواندوان * بهسوى دامنى كه هست
هزار رود غم در آن
ميرزائى
الهام ميرزائى ، فرزند رمضانعلى ، در 18 تير 1360 ش در يزد چشم به دنيا گشود .
وى دانشجوى مترجمى زبان انگليسى دانشگاه پيام نور ميبد است . او در 1374 ش سرودن شعر را آغاز كرد و بيشتر در قالب غزل شعر مىسرايد .