تهران ادامه داده متخصّص امراض داخلى و قلب گرديد . و هماكنون استاد دانشگاه تهران است . وى در سرودن شعر داراى قريحهء سرشارى است كه در ذيل نمودارى از آن نقل مىشود :
از اوست :
غزل
تا كه دل را گشت مهر آن مه عيّار ، يار * در دلوجانم فكند از جور آن گلنار ، نار
مرغ جان من نگويد غير لفظ عشق ، عشق * بلبل طبعم نخواند نغمهء جز يار ، يار
شام تار از مهر آن مهر جهانافروز ، روز * روز روشن از جفاى آن شكرگفتار ، تار
خال هندويش چو مور و آن لب مى نوش ، نوش * زلف مشكينش به گنجِ نرگس بيمار ، مار
هركه را جان مبتلاى عشق او گرديد ، ديد * شد دلش از غصه خون و جانش از آزار ، زار
تا سلاحش هست آن افسونگر طنّاز ، ناز * نيست ما را غير زارى اندرين پيكار ، كار
شد دلش را تا كمند موى آن دلبند ، بند * گشت « تحصيلى » ز جور آن بت خونخوار ، خوار
از اوست :
آن ماه نازنين كه مرا يار و همدم است * گر جان و دل نثار ره او كنم كم است
همچون پرند نرم و سفيد است و دلنواز * آن تن كه در لطافت و پاكى چو شبنم است
گويند از وفا نبود در بتان نشان * زيبايى و وفاى تو اى ماه توأم است
بىتو چه امن عيش بود اى اميد جان * با تو چه جاى حسرت و بيزارى و غم است
وقتست تا ز دل بزدايم غبار غم * كان شوخ غمگسار مرا يار و محرم است
اى يار برگزيده من از كف نمىدهم * پاكى دامنت كه چو دامان مريم است
بر رفته و نيامده چون اعتماد نيست * ساقى بيار مى كه غنيمت همين دم است
گر سر رود من از سر پيمان نمىروم * عهدى كه با تو بستهام اى دوست محكم است
« تحصيليا » بكوش به مستى كه زندگى * افسانهاى شگفت و پريشان و دَرهم است
شمس الدينى
پيام شمس الدينى فرزند ماشاءالله در هشتم خرداد 1356 در يزد متولد شد .