تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
آنكه در وادى عشق تو نه تنها دل خويش * جان و سر كرده براهت همه ايثار منم آنكه پروانه‌صفت سوخت در انديشه وصل * و آنكه چون شمع بتابد به شب تار منم آنكه بر درد دل دوست طبيب است تويى * و آنكه از فرقت رويت شده بيمار منم آنكه خاموش چو پروانه نشيند برِ گل * وانكه چون جغد به ويرانه زند زار منم آنكه امروز رخت ديده و لبخند تو را * و آنكه ديوانه كويت شده از پار منم آنكه از هجر تو ناليد و وصال تو نديد * و آنكه دارد ز غمت ديده خونبار منم آنكه آشفته‌تر از موى پريشان تو بود * و آنكه سرگشته‌تر است از سر پرگار منم بر سر عشق قمارت نه فقط عمرم رفت * آنكه ترك دل و دين كرده در اين كار منم آنكه زد تيشه چو فرهاد و به شيرين نرسيد * و آنكه آواره چو مجنون شد و بيمار منم در ره عشق تو گر جان و سرم رفت چه باك * آنكه صد جان بدهد در ره يك يار منم « مصطفى » سوخت ز هجرِ رخت از پرده درآ * آرى آن خستهء پيچيده چو طومار منم
غزل
در آسمان خاطرم پيدا يكى پروين شده * پروين مگو كز پرتواش روشن‌دل غمگين شده ماه درخشانى مگر ، خورشيد تابانى مگر * كى زهرهء زهراى من ، هم آن شده هم اين شده قامت مگو سرو چمان ، ابروى زيبايت كمان * زلفت چو درياى روان ، موّاج و آهنگين شده چون ياسمن شد روى تو مشك ختن گيسوى تو * بستان ز رنگ و بوى تو يكباره عطرآگين شده گل پيش رويت شد خجل سرو از خجالت پا به گل * شير فلك هم مشتعل زان چهر آتشگين شده سبز از نگاهت هر چمن گرم از كلامت انجمن * اى روى ماهت نسترن هم نرگس و نسرين شده بدر جهان سيماى تو گل چهرهء زيباى تو * سرو سهى بالاى تو باغ از تو گل‌آذين شده شمعى گلى پروانه‌اى دامى شكارى دانه‌اى * جامى ميى پيمانه‌اى يا ساغر سيمين شده به‌به خدايا شاكرم كز لطف و احسان و كرم * در آسمان خاطرم پيدا يكى پروين شده

تحصيلى

دكتر عباس فرزند مرتضى تحصيلى به سال 1322 در يزد متولد شد تحصيلات ابتدايى و دبيرستان را در زادگاهش به اتمام رسانيد ، و سال 1340 از دبيرستان ايرانشهر يزد ديپلمهء طبيعى گرديد . او تحصيلات خود را در رشتهء پزشكى دانشگاه
تذكره شعراى يزد — صفحة 540 | عباس فتوحى يزدى