تا سفرهاى تماشا در عبور عاشقان باشد * اى ظهور تازه ، سير جادهء سبز تشرّف كن
اين تبسّم نوبت موسيقى ياد شهيدان است * اى سرانگشت تخيّل از جمود خود تخلّف كن
اى هبوط سبز ، اى همسايهء روح القدس ، اى شعر * باز ما را ميهمان تازههاى بىتكلّف كن
چون شقايقهاى صحرائى پريم از روشن اسرار * اى اشارتهاى نرگس ، بازهم ما را تصرّف كن
وضوى اشك عشق
در باغ خون به اشك شقايق وضو گرفت * آن شيردل كه با هنر عشق خو گرفت
گلرنگ گشت خانهء عشق از حضور يار * درياى جان ، ز گوهر او آبرو گرفت
جسم ار نشان نگشت ز گلزخم تيغ عشق * نتوان به حشر دامن اميد او گرفت
شرح حديث درد كند عندليب عشق * با لالهاى كه از خُم خون رنگ و بو گرفت
در كوچههاى شهر شهادت قدم نهاد * آن سرخوشى كه دستبهدست سبو گرفت
سيمرغ قاف نور ، پى آشيان فجر * با بال آفتاب ره جستجو گرفت
بر نعش آن جوان ، كفن عشق خوشتر است * كز آبشار تيغ شهادت وضو گرفت
مدرس يزدى
دكتر سيّد محمد على مدرس يزدى فرزند مرحوم سيّد محسن به سال 1271 شمسى متولد شده او داراى استعداد شاعرى بوده و چندى است كه روى در نقاب خاك كشيده است .
از اوست :
بيگانگى مكن كه تو خود شمع محفلى * با دوست آشنا شو اگر مرد عاقلى
عمرى به لهو و بيهدهگوئى بسر رسيد * تو همچنان در آرزوى وصل عالمى
بنياد هستى از نظر دوست محكم است * تو بىخبر كه در ره مقصود كاهلى