تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
جواب همه لطفهاى شما را * به ذوقى كه مرده است وامىگذارم دل‌خسته را تا حضورى دوباره * امانت به نزد شما مىگذارم ندارم دگر هديه‌اى بهتر از دل * اگر مىپسنديد ، جا مىگذارم
محرم جمع
من به جمع دوستان محرم‌ترم * چون نگين سادهء انگشترم من صفائى در گلستان ديده‌ام * كز جهانم باغ را بگزيده‌ام مىشناسم من صداى پاى آب * ديده‌ام گلبرگها را وقت خواب اى تمام هستى و دنياى من * نقطهء اوج تمنّاهاى من اى هزاران من فداى نام تو * بهترين گلها نثار جام تو با تو بودن بىنيازم مىكند * صحبتت سرشار رازم مىكند من سراپا مست تنها بودنت * سرفراز از عشق با ما بودنت
شهريار شهر عرفان
بهترين عطر بهاران بوده‌اى * سرو سبز سبزه‌زاران بوده‌اى همره كوچ پرستوهاى عشق * يادگار ياد ياران بوده‌اى در صداقت پاك و روشن مثل گل * در طراوت روح باران بوده‌اى اشتياق و شور شيرين داشتن * افتخار كوهساران بوده‌اى لحظه‌هاى خوب خلوت با خدا * شاهد شب‌زنده‌داران بوده‌اى رهگشاى سينهء حلّاج عشق * رهنماى سربداران بوده‌اى خاطرات سرخ فصل سبز سال * محو خرداد و بهاران بوده‌اى در دبيرستان عشق و انتظار * مونس چشم‌انتظاران بوده‌اى برترين استاد دانشگاه عشق * در بسيج خون‌نگاران بوده‌اى در شب تاريك دوران سياه * تا سپيدى نورباران بوده‌اى برترين كانون شعبان دعا * روح سبز پاسداران بوده‌اى شهريار شهر عرفان و سلوك * مه‌نشينى در جماران بوده‌اى