تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢

دليلى

دكتر سيّد محمّد دليلى فرزند سيّد حسين دليلى ، فروردين 1346 هجرى شمسى در يزد به دنيا آمد . تحصيلات ابتدايى و دورهء راهنمايى و دبيرستان را در زادگاهش به اتمام رسانيده در سال 1364 به اخذ ديپلم نائل گرديد و همان سال در كنكور پزشكى قبول گرديده و به سال 1371 از دانشكده پزشكى يزد فارغ التحصيل شد و هم‌اكنون پزشك عمومى و مشغول انجام خدمات قانونى و در كنار آن به تحصيل در دورهء عالى خوشنويسى اشتغال دارد . وى شعر نيكو مىسرايد و در اشعارش دليلى تخلص مىنمايد . غزل
ديشب به خوابم آمد ، آن آهوى رميده * بر كوه ناز خفته ، در دشت دل چريده ديدم به چشم مستش ، آن مردم ستمگر * غافل ز حال مردم ، در سبزه آرميده گفتم ببوسمت گفت ، ديگر گذشته از تو * گفتم جفا مكن گفت ، هنگام آن رسيده گفتم غمم گران است گفتا بهاى آن چيست ؟ * عشقت به قيمت دل ، اين كوه غم خريده گفتم دلت چو سنگ است ، با اين تن بلورين * گفتا خداى عالم ، اين‌گونه آفريده گفتم كه ناز كم كن ، سهل است رفتن تو * گفتا بگو چرا پس ، رنگ از رخت پريده گفتم كلام شيرين ، بشنو ز ما و بنشين * گفت اين سر سرافراز ، بس حرفها شنيده تا با خداى گويد ، در بند او اسيرم * عقل بلندپرواز ، از جسم پر كشيده شعر تر « دليلى » با آب ديده مىشوى * بر واژه‌واژهء آن بس خون دل چكيده
و له ايضا
غلام لطف خداوند مصلحت سازم * كه سوختم به همه عمر و برنشد رازم به چشم زهدفروشان حجرهء محراب * چه غم كه بىخرد و جاهل و هوس‌بازم مرا چه سود ز اندرز عافيت‌طلبان * غريق بحر جنونم ، به عشق مىنازم ز جور عقل به بيت الحرام ميكده‌ها * پناه گيرم و نقشش به ساغر اندازم مگوى كافرم اى پارساى ظاهربين * كه مىدهد كسى از كوى دوست آوازم به خويش هيچم و گر لطف او كند مددى * هماى عرش‌نشين حريم پروازم