تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
و همواره نامه‌هايى كه بين آنها ردّوبدل مىشده به صورت منظوم بوده است . وى مدّت 30 سال با شغل سردفترى اسناد رسمى در خدمت مردم گذرانيد و سرانجام در آبان 1359 چشم از جهان فروبست . از اوست :
زد طبل رحيل چون زمستان * گرديد بهار و عهد مستان فصلى است كه شور عاشقان بيش * گردد به هواى عندليبان گرديد بهار مىپرستان * شد موسم عيش و نوش مستان آتشكده گشته گلشن از گل * گوئى كه به روز شد چراغان سورى شده سوربخش و سرشار * نسرين و سمن به پاىكوبان غنچه شده خنده‌رو بقمرى * نرگس بنگر خُمار و خندان شد شورفكن به طرف گلزار * بلبل به ترانه و غزل‌خوان طوطى بنگر به روى نسرين * از عِطر و نسيم گشته بىجان اشجار وزان و نهر جارى * گرديده شكوفه‌ها درخشان اى عطرفروش مشك‌فرساى * بربند ربيع درب دكان اى باد صبا به ماه فردين * شو حامل عِطر در گلستان اى باد صبا گذر كن از مهر * بر چهره و زلف خوب‌رويان چون نيست بهار جاودانى * مسكن بگزين به بوستانى مدح شه انس و جان محمّد ( ص ) * برخوان به سرور و شادمانى اى افسر مجمع نكويان * وى صدرنشين بزم خوبان اى آنكه تو در تمام كونين * مشهورترى چو ماه تابان خورشيد رخت چو گشت طالع * اركان ظلام گشت ويران اى آنكه به يمن مقدم تو * گرديد جهان چو باغ رضوان تا گشت وجود تو هويدا * گرديد زوال بت‌پرستان پى برده به حكمت تو امروز * مجموع معالجان دوران اى آنكه به آفتاب و مهتاب * بىسايه شوى همى خرامان نارفته به مكتب و مدارس * گشتى تو معلّم هزاران