جان ما را دهى طراوت نور * آنكه سوزد در اين ميانه توئى
مىشود با تو لحظهلحظه شكفت * معنى رويش جوانه توئى
خانه گرم از وجود تو مادر * نبض شورآفرين خانه توئى
گفتههايت تلاوت نور است * آفتابى كه بىكرانه توئى
عين لطفى صلابت صبرى * در وفا بىگمان فسانه توئى
شكوت كوه را كنم تفسير * در حوادث چو پشتوانه توئى
شعر ما را توان وصف تو نيست * برترين قلهء زمانه توئى
بىتو « حيدر » مباد يك روزش * جاودان مان كه جاودانه توئى
لطف يزدى « 1 »
حاج ابو القاسم فرزند لطفعلى ملقب به حاج لطفعليان و متخلص به « لطف » بسال 1297 خورشيدى در يزد متولد شده است . او داراى تحصيلات قديمه بوده و گاهگاهى شعرى مىسروده و به سال 1370 جهان فانى را وداع گفته است .
حضرت ولى عصر ( عج ) مخمس
مژده ، اى دل كه دگر نيمهء شعبان آمد * بهر اسلام ز حق مظهر ايمان آمد
آخرين حجت حق قاطع برهان آمد * پُربها گوهرى از مفخر جانان آمد
ولى منتظر و مظهر سلطان آمد * اختر برج ولايت به سحر پيدا شد
نور رخشندهتر از شمس و قمر پيدا شد * از قضاى ازلى عين قدر پيدا شد
نور چشمان نبى كحل بصر پيدا شد * زادهء عسكرى آن مدرك برهان آمد
ولىِ حضرت حق حجت و ناظم آمد * عقل كُل را ثمر دولت دائم آمد
زادهء شير خدا مفخر هاشم آمد * حامى دين خدا حضرت قائم آمد
رهبر جن و بشر حجت يزدان آمد
هامش
( 1 ) . از ديوان لطف - برگى از گلزار ادب