غوّاصى
نامش عز الدّين از مشاهير شعراى عهد شاهطهماسب صفوى بوده و نسب خود را به آل مظفر مىرسانده . شغلش گاهى معلّمى و زمانى دواتگرى بوده است . اشعار بسيارى در مدح ائمه اطهار گفته و بقول صاحب آتشكدهء يزدان صد هزار شعر داشته ، شايد اين سخن هم مبالغه نباشد زيرا چهار كتاب معروف را كه عبارت است از :
1 . كليله و دمنه 2 . قصص الانبياء 3 . تاريخ طبرى 4 . روضة الشهداء بنظم آورده است ، و بر اين مدعى مؤلف آتشكدهء يزدان اضافه مىكند كه خود شاعر نقل كرده كه شبى حضرت رضا ( ع ) را در خواب ديدم كه مرا با خود بردند تا به درياى ژرفى رسيديم ، سپس مرا به شنا دعوت فرمودند و چون اظهار عجز كردم طريقهء شنا كردن را به من آموختند . موقعى كه بيدار شدم طبع خود را روان و سيّال ديدم و به سرودن شروع كردم و ازآنرو غوّاصى تخلص نمودم . وفاتش در سال 960 هجرى واقع شده است .
از اوست :
شبى چون بخت خود در خواب خواهم پاسبانش را * كه تا با كام دل روبم به مژگان آستانش را
دلم در زلف او جا كرد و مىماند به آن مرغى * كه بيند در چمن بر شاخسارى آشيانش را
*
گرنه هردم ز سر كوى توام اشك برد * عاشقىها كنم آنجا كه فلك رشك برد
*
بىتو روزم به غم و شب به جنون مىگذرد * تو چه دانى به من از هجر تو چون مىگذرد
آيد از ديده خيالت به دل و حيرانم * كه چسان هردم از آن دجله خون مىگذرد
شرف الدّين على بافقى « 1 »
وى از سخنوران نامى و مشاهير اهل فضل و استاد وحشى بافقى بوده و چنان مذكور است كه از يزد به شيراز رفته و در آنجا به تحصيل علم پرداخته است . سپس
هامش
( 1 ) . صفحهء 343 بهترين اشعار ، ص 230 جلد پنجم قاموس الاعلام ، آتشكدهء آذر ص 313 آتشكدهء يزدان .