شعراى يزد در دورهء صفويه
باقى يزدى « 1 »
امير نظام الدّين عبد الباقى بن صفى الدّين بن امير غياث الدّين بن شاه نعمت اللّه ولى در زمان شاه اسماعيل صفوى مىزيسته و در سليقهء انشاء از بىنظيران بود ، گاهى به گفتن شعر مىپرداخت و تخلص « باقى » مىنمود . او به سال 920 هجرى قمرى ، در جنگ چالدران شربت شهادت نوشيد ، و داراى ديوان غزلى بوده است .
از اوست :
ساقى مطلب جانب ميخانهام امروز * كز خون جگر پر شده پيمانهام امروز
*
مسكن شده كوچه ملامت ما را * ره نيست به وادى سلامت ما را
درويشانيم ترك عالم كرده * اين است طريق ، تا قيامت ما را
ايضا
من كيم بر سر كوى تو يكى شيدائى * عاشقى ، دلشدهاى ، سوختهاى ، رسوائى
مال و جاهى كه درين عالم پردرد و غمست * اندك و بيش نديديم چو بىغوغائى
از جهان دست كشيديم و شديم آسوده * بنهاديم روان بر سر عالم پائى
بهتر از ملك جهان است سراسر « باقى » * به فراغت نظرى بر رخ مهسيمائى
هامش
( 1 ) . از تذكرهء ميخانه - هفتاقليم - ص 21 تحفهء سامى - ص 48 از تذكرهء سخنوران يزد