بودند يعنى به دو زبان فارسى و تركى شعر مىسرودند .
بعضى از سلاطين عثمانى هم مانند سلطان محمّد و با يزيد و سلطان سليم به ادبيات فارسى علاقه داشتند و سلطان سليم خود به فارسى شعر مىسرود .
چرا در دورهء پرعظمت پادشاهان صفوى هيچ شاعر مبتكر و بزرگى كه بتواند از حيث سلامت بيان و جزالت « 1 » مضمون در تاريخ ادبيات ايران نام و مقام شايستهاى يابد برنخاست ؟ علت اين فقر شعر و قحط شعراى بزرگ را بايد در سياست كلى پادشاهان صفوى جست . ظاهر آن است كه دودمان صفوى چون بيشتر همّ خود را صرف ترويج مذهب شيعه مىكردند و كمتر به شعر و ادب مىپرداختند نتيجه آن شد كه شعر از محيط دربار قدم بيرون نهاد و به دست عامه افتاد و گويندگان غزلسرا و مثنوىساز از ايران دورى جستند و به دربار سلاطين عثمانى و بيشتر به بارگاه شاهان گوركانى هند روى آوردند و به تشويق آنان سبك هندى كه آوردن مضامين بديع باريك و بيان معنى بسيار در لفظ اندك بود در شعر فارسى رسوخ يافت .
اين سبك گويندگى كه در سرزمينهاى غير ايرانى بوجود آمده و در محيط نامساعدى رشد و نمو يافته بود روز به روز به سستى و پستى افتاد و دقّت در ايجاد مضامين تازه و استعانت از استعاره و مجاز و خيالبافى و نازكانديشيهاى دور از ذهن به حدى رسيد كه گفتهها و سرودههاى شعراى اين عهد از لطف و ذوق عارى گرديد .
البتّه شاعران سبك هندى پرورش يافته در ايران در پيچيدهسرائى و مبهمبافى چندان افراط نكردند و سبكى بينبين بوجود آوردند كه حدفاصل بين مكتب وقوع و سبك هندى ديرفهم ( سبك هندوستانى ) بود . به اين سبك در آثار كسانى مانند عرفى شيرازى ، كليم كاشانى و صائب تبريزى اشعار و ابيات دلاويز و روان و زيبا به چشم مىخورد . تكبيتهاى دلنشين مكتب هندى در ميان همين آثارند . ويژگيهاى سبك هندى را مىتوان به شرح زير خلاصه نمود .
1 . تازهگوئى و غرابت و آوردن معنى بيگانه و خيال باريك و تصنع كه گاهى توأم با ديريابى و پيچيدگى مىشود . 2 . پيوند چندجانبهء كلمات باهم . 3 . مضمون
هامش
( 1 ) . استوارى