مادر
مادر اى آفتاب روشندل * كه فروزان به شام تار منى
تو به درياى بيكران وجود * بهترين درّ شاهوار منى
مونس درد و رنج و محنت و غم * محرم سرّ و آشكار منى
با دلى زار و ديدهاى نگران * روز تا شب در انتظار منى
توئى آن شمع پاك جان كه مدام * اشكريزان به حال زار منى
توئى آن ابر مرحمت كه ز جود * سايهگستر به كشتزار منى
توئى آن لاله در بساط جهان * كه همه عمر داغدار منى
تو به دوران زندگانى من * همنشين دل فگار منى
نيست بيم خزان بهار مرا * تا تو آرامش بهار منى
بعد من اى فروغ مهر و اميد * شمع روشنگر مزار منى
كيستى اى فرشتهء رحمت * كه شب و روز در كنار منى
نيستى آفريدگار ولى * به خدا آفريدگار منى
همت مردانه
نظرم نيست به جام دگران * سرخوشم ، سرخوش پيمانهء خويش
ننهادم پى تحصيل مقام * بارى از منت بر شانهء خويش
گر ببايست كشيدن منّت * كشم از همّت مردانهء خويش
به همه خوبرخان عالم * ندهم دلبر جانانهء خويش
به دو صد كاخ برابر نكنم * گوشهء كلبهء ويرانهء خويش
نفروشم به همه ملك جهان * دوست ، آن گوهر يكدانهء خويش
رباعى
گفتم چشمم ، گفت پرآبش بينم * گفتم جانم ، گفت عذابش بينم
گفتم كه دلم ، گفت خرابش نگرم * گفتم بختم ، گفت بخوابش بينم