تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
مادر
مادر اى آفتاب روشندل * كه فروزان به شام تار منى تو به درياى بيكران وجود * بهترين درّ شاهوار منى مونس درد و رنج و محنت و غم * محرم سرّ و آشكار منى با دلى زار و ديده‌اى نگران * روز تا شب در انتظار منى توئى آن شمع پاك جان كه مدام * اشك‌ريزان به حال زار منى توئى آن ابر مرحمت كه ز جود * سايه‌گستر به كشتزار منى توئى آن لاله در بساط جهان * كه همه عمر داغدار منى تو به دوران زندگانى من * همنشين دل فگار منى نيست بيم خزان بهار مرا * تا تو آرامش بهار منى بعد من اى فروغ مهر و اميد * شمع روشنگر مزار منى كيستى اى فرشتهء رحمت * كه شب و روز در كنار منى نيستى آفريدگار ولى * به خدا آفريدگار منى
همت مردانه
نظرم نيست به جام دگران * سرخوشم ، سرخوش پيمانهء خويش ننهادم پى تحصيل مقام * بارى از منت بر شانهء خويش گر ببايست كشيدن منّت * كشم از همّت مردانهء خويش به همه خوب‌رخان عالم * ندهم دلبر جانانهء خويش به دو صد كاخ برابر نكنم * گوشهء كلبهء ويرانهء خويش نفروشم به همه ملك جهان * دوست ، آن گوهر يك‌دانهء خويش
رباعى
گفتم چشمم ، گفت پرآبش بينم * گفتم جانم ، گفت عذابش بينم گفتم كه دلم ، گفت خرابش نگرم * گفتم بختم ، گفت بخوابش بينم