بر شاخسار خاطرههاى خزانيم * افسرده مرغ نغمهسرائى هنوز هست
شاديم از سرود هزاران هزار عشق * بوىِ گُل و نسيم صبائى هنوز هست
شورِ جوانى از سر ما گرچه رفته است * در دل هواى مهر و وفائى هنوز هست
گفتند دردهاى تو درمان نمىشود * اين درد را اميد دوائى هنوز هست
شهر دل از سكوت غمافزا فسرده است * در كوهسار سينه صدائى هنوز هست
باقرزاده ( بقا )
على باقرزاده فرزند ميرزا على اكبر ( يزدى الاصل است ) كه به سال 1307 در مشهد متولد شد . او پس از مرگ پدر كه به سال 1326 اتفاق افتاد ، سرپرستى خانواده را عهدهدار گرديده به تجارت پرداخت . وى داراى حافظهء قوى و ذوق و استعدادى شگرف است و از محضر استادانى چون : محمّد تقى اديب نيشابورى ، بديع الزمان فروزانفر ، مجتبى مينوى ، سعيد نفيسى ، جلال الدّين همائى بهره جسته و به بيشتر نقاط دنيا مسافرت كرده ، و از سير آفاق و انفس بهره فراوان برده است .
آثار منظومش را در غالب مطبوعات ادبى سى سالهء اخير از جمله : مجلات يغما ، وحيد ، آينده ، آستان قدس رضوى مىتوان ديد بعضى از آثارش به زبان انگليسى ترجمه شده و پارهاى در كتب درسى آمده است .
آثار چاپشدهء او عبارت است از لطيفهها ، طراز يزدى ، ترجمهء چهل حديث منظوم حضرت رضا ( ع ) ، لطيفهها ( چاپ دوم ) به علاوه آثار ديگرى زير چاپ دارد .
او در سرودن انواع شعر مهارت دارد و « بقا » تخلص مىنمايد اينك نمونههايى از اشعارش :
آئينه
به خويش گفتم بايد براى هديه به دوست * در انتهاى سفر تحفهاى گران ببرم
هرآنچه را كه پذيراى خاطرش باشد * فراهم آرم و نزدش به ارمغان ببرم
جهان بگردم و چيزى نفيس و بىمانند * كه مثل آن نتوان يافت در جهان ببرم
متاع قابل و ارزندهاى كه در بر او * بود ز مهر دلخسته ترجمان ببرم
بهر ديار كه رفتم بهركجا جستم * نبود تحفهء شايستهاى كه آن ببرم