تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
بر شاخسار خاطره‌هاى خزانيم * افسرده مرغ نغمه‌سرائى هنوز هست شاديم از سرود هزاران هزار عشق * بوىِ گُل و نسيم صبائى هنوز هست شورِ جوانى از سر ما گرچه رفته است * در دل هواى مهر و وفائى هنوز هست گفتند دردهاى تو درمان نمىشود * اين درد را اميد دوائى هنوز هست شهر دل از سكوت غم‌افزا فسرده است * در كوهسار سينه صدائى هنوز هست

باقرزاده ( بقا )

على باقرزاده فرزند ميرزا على اكبر ( يزدى الاصل است ) كه به سال 1307 در مشهد متولد شد . او پس از مرگ پدر كه به سال 1326 اتفاق افتاد ، سرپرستى خانواده را عهده‌دار گرديده به تجارت پرداخت . وى داراى حافظهء قوى و ذوق و استعدادى شگرف است و از محضر استادانى چون : محمّد تقى اديب نيشابورى ، بديع الزمان فروزانفر ، مجتبى مينوى ، سعيد نفيسى ، جلال الدّين همائى بهره جسته و به بيشتر نقاط دنيا مسافرت كرده ، و از سير آفاق و انفس بهره فراوان برده است . آثار منظومش را در غالب مطبوعات ادبى سى سالهء اخير از جمله : مجلات يغما ، وحيد ، آينده ، آستان قدس رضوى مىتوان ديد بعضى از آثارش به زبان انگليسى ترجمه شده و پاره‌اى در كتب درسى آمده است . آثار چاپ‌شدهء او عبارت است از لطيفه‌ها ، طراز يزدى ، ترجمهء چهل حديث منظوم حضرت رضا ( ع ) ، لطيفه‌ها ( چاپ دوم ) به علاوه آثار ديگرى زير چاپ دارد . او در سرودن انواع شعر مهارت دارد و « بقا » تخلص مىنمايد اينك نمونه‌هايى از اشعارش : آئينه
به خويش گفتم بايد براى هديه به دوست * در انتهاى سفر تحفه‌اى گران ببرم هرآنچه را كه پذيراى خاطرش باشد * فراهم آرم و نزدش به ارمغان ببرم جهان بگردم و چيزى نفيس و بىمانند * كه مثل آن نتوان يافت در جهان ببرم متاع قابل و ارزنده‌اى كه در بر او * بود ز مهر دل‌خسته ترجمان ببرم بهر ديار كه رفتم بهركجا جستم * نبود تحفهء شايسته‌اى كه آن ببرم