نه تنها روشنىبخش دل افسردهء مايى * به هرجا رو كنى اى شمع محفل مجلسآرايى
پناه بىكسان يار ضعيفان حامى قرآن * نهال باغ احمد نوگل بستان زهرايى
قياس روى زيباى تو را با گل نشايد كرد * كه روى گل گرفته . از گل روى تو زيبايى
ببيند چشم دل هر لحظه روى همچو ماهت را * نهان از ديده هرچند اى فروغ ديدهء مايى
نبيند كس كه تا در ديده ريزد خاك پايت را * بيا بگذار خود از مرحمت بر چشم ما پايى
به زير ابر خجلت مىكشانى ماه تابان را * اگر يكلحظهاى ماه درخشان روى بنمايى
به خالق معرفت پيدا كند هركس تو را بيند * كه مرآت خداوند قدير حىّ يكتايى
ز بهر خادمىِ كوىِ خود ما را پذيرا باش * كه نازد بر خلايق هركه دارد چون تو مولايى
تو يار بىكسانى ، رحمتى بر حال « فرشى » كن * كه از حال پريشانش ز هركس بيش دانايى
غزل
هر شب انيس من ، دل شيدا گذاشتى * چون وعدهء وصال ، به فردا گذاشتى
گويا ز بهر سوختن قلب عاشقان * اى نازنين تو پاى به دنيا گذاشتى
بر ما بتاب لحظهاى اى آفتاب حسن * تاريك از چه انجمن ما گذاشتى
صبر و قرار از دل ما رفت بىدريغ * تا پرده بر جمال دلآرا گذاشتى
با يك نظر اگرچه دلم را ببردهاى * شادم ازآنجهت كه غمت جا گذاشتى
بر روى شانه سنبل پرپيچوتاب را * گويا ز بهر غارت دلها گذاشتى
شادان هزار دشمنم اى دوست گشته است * اكنون مرا كه بىكس و تنها گذاشتى
در خواب ديدمت كه شدى ميهمان من * گفتم چه خوش به چشم ترم پا گذاشتى
خارى زدى به چشم عدو « فرشيا » از آنك * پا در كنار آن گل رعنا گذاشتى
تضمين غزل از پروين اعتصامى
بين عشاق حزين قدر و بهائى دارد * با غم عشق دلش هركه صفائى دارد
آن شود لايق قربانى كويت جانا * كه به هنگام سحر شور و نوايى دارد
آتش فرقت شيرين كه به دل بود نهان * از دم تيشهء فرهاد نمائى دارد
بىمشقت نتوان سوى گلستان رفتن * روح چون از ستم خار جفائى دارد
باغبان ديده فروبند از اين گل كه ز چشم * هر شب از خون دلم آب و غذايى دارد