تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
اى خوش آن‌كس كه بنوشيد مى از جام على * ديده از شوق كند فرش ره گام على بگشايد گره كار خود از نام على * دل من بود كه يكدم نشد آرام على يا على گويم و از نام على دلشادم * نقش دل ساخته‌ام تا نرود از يادم هركجايى نبُوَد ذكر على تار بود * گر ميان چمن و ساحت گلزار بود گل و گلزار در آنجاست كه دلدار بود * يار هرجاست دلم طالب ديدار بود يا على گويم و از نام على دلشادم * نقش دل ساخته‌ام تا نرود از يادم دل بود دل كه در آن مهر على باشد و بس * خالى از روى و ريا گردد و عارى ز هوس يا على در همهء عمر به فريادم رس * چون « طريقت » نكند روى به‌سوى همه‌كس يا على گويم و از نام على دلشادم * نقش دل ساخته‌ام تا نرود از يادم
غزل
روزى كه تن ز آتش عشقش گداختم * بيگانه گشتم از خود و او را شناختم تا نقش روى دوست در آئينه ديده‌ام * ديوانه‌وار آنچه به كف بوده باختم هر لحظه‌اى ز شوق وصالش به كوه و دشت * همچون نسيم ، سوى گل و لاله تاختم با بوسه‌اى ربود دلم را و من ز عشق * هردم به نغمه‌خوانى و سازى نواختم ازبس‌كه روز و شب ز فراقش گريستم * در بحر خون نشستم و با غصّه ساختم گفتا « طريقتى » تو ز غم كى بسوختى * گفتم دمى كه ز آتش عشقش گداختم

فرشى

نامش محمّد على فرزند على اكبر ملقب و متخلص به فرشى به سال 1307 شمسى در يزد به دنيا آمد . او در شرح حالش مىنويسد كه در سن 10 سالگى قريحهء شعرى داشته و گاهى حوادث دورهء دبستان و دبيرستان را به رشتهء نظم مىكشيده و اينك گاهى به سرودن شعر همت مىگمارد . غزل زير دربارهء حضرت مهدى موعود ( عج ) سروده است :