تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
گفتم به شعرى كنم وصف حالت * ديدم كه سخت است امكان ندارد پايان‌پذير است هر قصّه جز عشق * آرى ، حديث تو پايان ندارد در چشم من جوشش چشمه‌سارى * دردِ عطش جز تو درمان ندارد ما تشنه‌كامان دشت « كويريم » * خوان تو جز تشنه مهمان ندارد
شهر ريشه‌دار پرشكيب ( يزد )
در كرانه كوير شعله‌بار * در ميان دشتهاى آتش و عطش مانده شهرى از قرون به يادگار * مانده گوهرى گران به روزگار مثل آسمانى نيلى كوير ، صاف * مثل شيركوه ، سربلند مثل كهكشان ، ستاره‌بار * داغ‌دارِ سالهاى درد دردمندِ داغهاى دور * ساده و صميمى و صبور شهر ريشه‌دار پرشكيب * شهر پرفراز و پرنشيب شهر سرفرازِ سربه‌زير * شهر مردمان دلپذير شهر اشك و شور و شوق * شهر عشقهاى پاك شهر عاشقان آشنا * شهر قلبهاى پرطپش شهر سينه‌هاىِ آينه * شهر دستهاى پينه‌دار شهر اتصال دين و دل