گفتم به شعرى كنم وصف حالت * ديدم كه سخت است امكان ندارد
پايانپذير است هر قصّه جز عشق * آرى ، حديث تو پايان ندارد
در چشم من جوشش چشمهسارى * دردِ عطش جز تو درمان ندارد
ما تشنهكامان دشت « كويريم » * خوان تو جز تشنه مهمان ندارد
شهر ريشهدار پرشكيب ( يزد )
در كرانه كوير شعلهبار * در ميان دشتهاى آتش و عطش
مانده شهرى از قرون به يادگار * مانده گوهرى گران به روزگار
مثل آسمانى نيلى كوير ، صاف * مثل شيركوه ، سربلند
مثل كهكشان ، ستارهبار * داغدارِ سالهاى درد
دردمندِ داغهاى دور * ساده و صميمى و صبور
شهر ريشهدار پرشكيب * شهر پرفراز و پرنشيب
شهر سرفرازِ سربهزير * شهر مردمان دلپذير
شهر اشك و شور و شوق * شهر عشقهاى پاك
شهر عاشقان آشنا * شهر قلبهاى پرطپش
شهر سينههاىِ آينه * شهر دستهاى پينهدار
شهر اتصال دين و دل