جنت خلد چه خوانيش كه با روضهء تفت * خود قياسى نكند كس نه به آن و نه به اين
خاك او عنبر و آبش به مَثل آب حيات * باد او چون نفس روح امين مشكآگين
پاى تا سر به مَثل كوچهء اهرستانش * هست پرياسمن و لاله و سرو و نسرين
گر ، به فردوس بگويم كه بهشت است بهشت * كند اقرار و بگويد كه چنين است چنين « 1 »
قبولى « 2 »
بهطورىكه مؤلف تاريخ يزد ( آيتى ) ، در كتاب خود مىنويسد ، قبولى از شعرائى است كه نام و نشانش در كتابها كمتر ديده مىشود ، ولى اشعار او در زواياى كتب مذكور است .
از اوست :
نام رقيب بر لب جانان من گذشت * واقف نشد كسى كه چه بر جان من گذشت
ايضا
بينِ هم ، ما و تو يك روزى رسولى داشتيم * حل و عقدى در ميان ، ردّ و قبولى داشتيم
عاقبت بدعاقبت آمد رقيب و زد بهم * مىندانستيم كاندر راه غولى داشتيم
هامش
( 1 ) . شايد كسى بر جفرى انتقاد كند كه يزد داراى اين اوصاف نيست ولى بايد دانست كه از زمان او تاكنون بسيار تفاوت كرده است اين اوصاف در آن زمان شامل حال يزد بوده و امروز بسبب كمآبى چنين شده كه ديده مىشود . ( اميد است با آوردن سرشاخههاى كارون به يزد اين مشكل بر طرف شده و باز طراوت سرسبزى پيشين را بدست آورد ) . نگارنده
دوم آنكه در آن زمان شهرهاى ديگر هم بهتر از يزد نبوده بلكه ساختمانها همه بر يك رويه بوده است .
سوم آنكه اوصاف و نعوتى كه جفرى سروده برهان حب الوطن است و حب الوطن من الايمان .
( 2 ) . سام ص 151 ، نور ص 83 ، تاريخ آيتى ص 320 ، صبا ص 552