*
بسكه تابد مهر حيدر هردم از سيماى من * آسمان را سرفرازى باشد از بالاى من
چون سخن گويم ز معراجش كه آن دوش نبى است * پاى در دامن كشد فكر فلكپيماى من
بهر وصّافى او سر تا قدم گشتم زبان * تا نگردد غير مدحش ظاهر از اجزاى من
طبع من تا گشت چون دريا ز فيض مرتضى * ابر گوهربار جويد فيض از درياى من
گر نبودى ذو الفقار مهر او در دست دل * لقمهاى كردى مرا اين نفس اژدرهاى من
خاك راهش در دو چشم من به جاى سرمه است * نيك ديدم آفرين بر ديدهء بيناى من
اى صبا در گردنت خاكم ببر سوى نجف * بعد مردن چون فروريزد ز هم اعضاى من
گروهى بر آنند كه او در تبريز به قتل رسيده ( بههرحال قتل يا وفات او را ميان سالهاى 904 ه ) نوشتهاند .
مدفن منطقى در مزار نزديك امامزاده جعفر ( ع ) مىباشد .
فصيحى يزدى « 1 »
فصيحى يزدى معاصر با مولانا عبد الرحمن جامى بوده است .
از اوست :
اى دل از آن دهن طمع خام مىكنى * خود را براى هيچ چه بدنام مىكنى
*
اى كه درد دل خونين كفنى مىشنوى * خبر از درد ندارى سخنى مىشنوى
غم رسوايى خود آنقدرم نيست كه تو * طعن خلقى ز براى چو منى مىشنوى
پهلوان درويش « 2 »
پهلوان درويش محمّد يزدى از شاگردان مولانا عبد الرحمن جامى بوده است
هامش
( 1 ) . ص 630 تذكرهء روز روشن
( 2 ) . صفحهء 140 تذكرهء روشن - بزرگ ط ( الف ) ص 160