بيت زير از اوست :
اين مقامى است كه اينجا رخ پرگرد خوش است * دردمندى و نياز و دل پردرد خوش است
جفرى « 1 »
نامش سيّد جلال الدّين جعفر ملقب به جفرى مؤلف تاريخ كوچكى در اوضاع يزد بوده است نظم و نثرش در حد خود و نسبت به زمان خودش نغز و نيكو بوده چه بهتر كه از هر دو ، نمونهاى از همان كتاب تاريخش نقل شود .
در براعت استهلال « 2 » گويد : دارالعبادهء يزد صانها اللّه عن الحدثان كه شريفترين بلده است از اقاليم سيم ، هوايش در غايت اعتدال و صحت و سلامتست زلال تفتش رشك چشمهء حيوانست و بساتين خرمش غيرت بستان جنان بيوتات مروحش « 3 » چون اطباق آسمان مرفوعست ، كوچه و بازارش معمورتر از بيت المعور ، فواكه الوانش چون ميوهء بهشت لا مقطوعة و لا ممنوعة ، انار ياقوت فامش چون معجون مفرح ، جانفزاست .
سيب سيمينش چون زنخدان خوبان دلربا و انگورهاى رنگينش چون خوشهء پروين پربهاست ، بهى آبدارش چون كواعب « 4 » حور العين مردكاست .
مساجدش رفيع و مدارسش منيع ، مزارات متبركهاش به پاكى چون بقيع اهاليش بكسب فضائل مشغول از شريف و وضيع .
نظم
خطهء يزد به خوبى چو بهشتى است برين * بلكه خلدى است مشكّل شده بر روى زمين
هامش
( 1 ) . ص 280 تاريخ يزد - بزرگ ط ( الف ) 198
( 2 ) . صنعتى است ادبى ، و آن آغاز كردن سخنى است به طرزى كه كاملا مناسب با مقصود باشد و خوش افتد .
( 3 ) . راحتدهنده ، خوشىآورنده
( 4 ) . زنان نارپستان