رباعى
برخيز كه يار در كنار آمده است * هنگامهء عشق و شور و كار آمده است
دوران تطاول خزان شد سپرى * بخروش كه هنگام بهار آمده است
ايضا
صد بارقه از نگاه او مىتابيد * از ابر كفش رحمت حق مىباريد
چون قامت او را به تماشا بودم * ديدم كه سرش به آسمان مىساييد
ايضا
مىآمد و چون سپيده نورانى بود * اندر قدمش شام سيه فانى بود
چون ابر پرآب سوى تفتيده كوير * مىآمد و دشت عشق بارانى بود
يغمايى ( مجمر )
مرحوم حاج على آقا يغمايى متخلّص به مجمر فرزند مرحوم ميرزا ابراهيم و پدر مرتضى يغمايى « شكيب » است كه در سال 1290 شمسى درخور بيابانك به دنيا آمد و پس از پايان تحصيلات ابتدايى به مطالعه احاديث و اخبار و اشعار و ادبيات پرداخت و وى در چهاردهم ارديبهشت 1371 شمسى در يزد دار فانى را وداع گفت .
از اوست :
تا به دل درد غمت هست نه درمان دارم * آن بود به كه بدل راز تو پنهان دارم
گر وصال تو ميسر شودم نيمشبى * دهمت شرح كه هجران تو چندان دارم
نكنم ميل تماشاى گل و بلبل و جوى * تا به دل هجر تو اى سرو خرامان دارم
گر چو پروانه تنم سوختى از آتش هجر * من بدل داغ تو اى شمع شبستان دارم
همچو مجنونم و آواره به كوه و در دشت * حسرت آرزوى ديدن جانان دارم
اندر اين راه بسى رنج و زيان است چه غم * سرزنشها اگر از خار مغيلان دارم
خون دل ريختى از تير خدنگ مژگان * صدمهها بر دلم از طعن رقيبان دارم
به اميدى كه رسد بوى تو روزى به مشام * روز و شب نالهكنان سربهگريبان دارم