تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
بودى و نمائى تو وفا حيدر صفدر * در حيرتم اى شاه نجف با همه قدرت از بهر حسين هيچ نمودى تو حميّت ؟ * در كرب و بلا هيچ نبد رحم و مروت اى داد نبودى و ببينى به چه حالت * شد رأس حسين تو جدا حيدر صفدر وقتى كه دو دست از تن عباس جدا شد * وقتى كه سر اكبرش از فرق دوتا شد در راه حسين قاسم داماد فدا شد * آن‌وقت حسين بىكس و بىپشت‌وپناه شد مىگفت كه اى جان پدر حيدر صفدر * نه طاقت صبرى و نه من حوصله دارم نه جرأت تفصيل بر اين مرحله دارم * هرچند جسارت بكنم واهمه دارم اين شِكوه و بيداد من از حرمله دارم * گويم به همان تير جفا حيدر صفدر اطفال حسين را پسر سعد دغا برد * از كرب و بلا او بسوى شام بلا برد در مجلس نامحرم اولاد زنا برد * آخرسر فرزند تو در طشت طلا بود مىزد به لبش چوب جفا حيدر صفدر * گرديد اسير اهل‌وعيال تو به كفار آن زينب بيچاره چو شد وارد بازار * گفتا به چه احوال آن عابد تب‌دار نه مادر غم‌خوار نه يار و نه پرستار * فريادرس جان ابا حيدر صفدر بگذار زمين خامه « مقيمى » تو مگو چيز * شد عالمى از شعر تو يك‌دفعه غم‌انگيز از چشم زن و مرد همه خون شده لبريز * از بهر حسين خاك مصيبت به سرت ريز اجرت بدهد روز جزا حيدر صفدر

آيت الهى ( اديب )

حاج ميرزا كاظم آيت الهى متخلّص به اديب به سال 1291 شمسى در يزد ديده به جهان گشود تحصيلات خود را تا پايان سيكل اول ( نظام قديم ) گذرانيده و نيز صرف و نحو و معانى و شرح لمعه و مكاسب و فرائد را خوانده ، و همواره به تدريس ادبيات و عربى اشتغال داشته و در سال 1342 شمسى به تقاضاى خود به افتخار بازنشستگى نايل گرديده . وى در شعر و شاعرى داراى قريحه و كتابى به نام هشت‌بهشت دارد كه به نظم و نثر نگاشته و به چاپ رسيده است بعلاوه كتاب‌هاى :