بودى و نمائى تو وفا حيدر صفدر * در حيرتم اى شاه نجف با همه قدرت
از بهر حسين هيچ نمودى تو حميّت ؟ * در كرب و بلا هيچ نبد رحم و مروت
اى داد نبودى و ببينى به چه حالت * شد رأس حسين تو جدا حيدر صفدر
وقتى كه دو دست از تن عباس جدا شد * وقتى كه سر اكبرش از فرق دوتا شد
در راه حسين قاسم داماد فدا شد * آنوقت حسين بىكس و بىپشتوپناه شد
مىگفت كه اى جان پدر حيدر صفدر * نه طاقت صبرى و نه من حوصله دارم
نه جرأت تفصيل بر اين مرحله دارم * هرچند جسارت بكنم واهمه دارم
اين شِكوه و بيداد من از حرمله دارم * گويم به همان تير جفا حيدر صفدر
اطفال حسين را پسر سعد دغا برد * از كرب و بلا او بسوى شام بلا برد
در مجلس نامحرم اولاد زنا برد * آخرسر فرزند تو در طشت طلا بود
مىزد به لبش چوب جفا حيدر صفدر * گرديد اسير اهلوعيال تو به كفار
آن زينب بيچاره چو شد وارد بازار * گفتا به چه احوال آن عابد تبدار
نه مادر غمخوار نه يار و نه پرستار * فريادرس جان ابا حيدر صفدر
بگذار زمين خامه « مقيمى » تو مگو چيز * شد عالمى از شعر تو يكدفعه غمانگيز
از چشم زن و مرد همه خون شده لبريز * از بهر حسين خاك مصيبت به سرت ريز
اجرت بدهد روز جزا حيدر صفدر
آيت الهى ( اديب )
حاج ميرزا كاظم آيت الهى متخلّص به اديب به سال 1291 شمسى در يزد ديده به جهان گشود تحصيلات خود را تا پايان سيكل اول ( نظام قديم ) گذرانيده و نيز صرف و نحو و معانى و شرح لمعه و مكاسب و فرائد را خوانده ، و همواره به تدريس ادبيات و عربى اشتغال داشته و در سال 1342 شمسى به تقاضاى خود به افتخار بازنشستگى نايل گرديده . وى در شعر و شاعرى داراى قريحه و كتابى به نام هشتبهشت دارد كه به نظم و نثر نگاشته و به چاپ رسيده است بعلاوه كتابهاى :