ديدار تو بر خلق جهانست جهانبخش * اى بوى تو بخشيده به گل نكهت جانبخش
از عشق تو بلبل به چمن گشت غزلخوان * اى باطن تو قلزم غير متناهى
پيش تو بود ظاهر اشياء كما هى * شاهان جهان را تو دهى حشمت و شاهى
ذات تو بود اعظم اسماء الهى * بر خلق بود جلوهء تو جلوهء رحمان
جسم تو منزه ز جهات جسديّت * روح تو بود نسخهء ذات احديت
از قلب تو پيداست صفات صمديّت * اى از دهنت آب حيات ابديّت
جسم تو دل و قلب تو جان جان تو جانان * از روشنى روى تو پيدا شده اشيا
وز نور وجود تو مهمّات هويدا * بخشيد عنايات تو صورت به هيولا
آدم به دبستان تو آموخته اسما * ادريس به پيش تو بود طفل دبستان
ما گوى صفت در خم چوگان بلائيم * ما پادشهء كشور تسليم و رضائيم
با وصل تو و فصل تو شاهيم و گدائيم * در دايرهء عشق تو و هجر تو مائيم
پرگار صفت جمله در اين دايره حيران * از ظلم و ستم چهرهء آفاق سياه است
دودى كه رود بر فلك از ناله و آه است * مظلوم اگر داد زند داد گناه است
هرجا نگرى منتظرى چشمبهراه است * اى يوسف گمگشته بيا جانب كنعان
گسترده بود سفرهء احسان تو اى شاه * خلق دوجهان يكسره مهمان تو اى شاه
جبريل بود ريزهخور خوان تو اى شاه * پيوسته « شهودى » است ثناخوان تو اى شاه
شاها نظر از لطف نما سوى گدايان
مقيمى ابرقوئى
نامش حاجى نايب فرزند حاج مقيم به سال 1265 شمسى در اسفندآباد ابركوه به دنيا آمده ، او داراى تحصيلات قديمه و شغل كشاورزى بوده است . در اشعارش مقيمى تخلص مىنمود ، وفاتش به سال 1335 شمسى اتفاق افتاده است . قصيده زير را در وصف مولانا امير المؤمنين على ( ع ) سروده است :