تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
غزل با التزام كلمه ( تو ) در هر مصرع
از طرهء تو جادوى طرار ترى نيست * وز ديدهء تو شب‌رو عيار ترى نيست تو خويش طبيبى و در آئينه نظر كن * بنگر كه ز چشمان تو بيمارترى نيست از ديده نهانى تو و اين طرفه كه اى دوست * در صفحه دل از تو پديدارترى نيست گويند كه مستيم بلى مست تو هستيم * باللّه كه از مست تو هشيارترى نيست گويند كه خوابيم و تو دانى كه در اين شب * در راه تو از ما دل بيدارترى نيست هر مصرع اين شعر ز من بر تو گواه است * كز لفظ توام لايق تكرارترى نيست از نخل قد تو دو رطب خواسته‌ام من * كز قامت تو شاخهء پربارترى نيست اين عزّت « آواره » بس است ار تو پسندى * كاندر ره عشق تو ز من خوارترى نيست
غزل
اى شوخ نازپرورم ، اى يار نازنين * اى شاه بىقرينه ، و اى يار بىقرين اى قامت منيرتر ، از سرو جويبار * اى پيكر لطيف‌تر از برگ ياسمين طوبا به پيش قد تو ، پست است در نظر * در ديده با جمال تو ، زشت است حور عين آميخته به چشم تو ، رنگ و فريب و فن * آويخته به زلف تو ، تاب و شكنج و چين بشكفته از عذار تو ، صد توده سرخ‌گل * بنهفته در دهان تو ، صد كوزه انگبين آهم رود ز ديده ، از آن لعل آبدار * نازم جهد ز سينه ، از آن چهر آتشين اين موى تست يا كه ، بُوَد شامگاه نغز * اين روى تست يا كه ، بُوَد صبحگاه دين به‌به تبارك اللّه ، ازين خالقى كه خواند * خود را به خلق و خُلق ، تو احسن ز خالقين جانا اگر شمار كنم ، رمز حسن تو * اندر شمار نايد تا ، روز واپسين هرگز نديده ، اى مه من ، ديدهء زمان * چون آفتاب روى تو ، در صفحهء زمين گر دامن وصال تو آيد به كف مرا * افشانم از جهان بد و نيكش بر آستين دانم كه نيست لايق روى نكوى تو * زشتى چو من بدين رخ پرچين سهمگين تكوين وجود ما و تو شد از ازل و ليك * تو از هلالى و هنرِ من ، ز ماء و طين تدوين كتاب هستى ما و تو شد و ليك * من از حروف بسمله تو ز « آيت » مبين