غزل با التزام كلمه ( تو ) در هر مصرع
از طرهء تو جادوى طرار ترى نيست * وز ديدهء تو شبرو عيار ترى نيست
تو خويش طبيبى و در آئينه نظر كن * بنگر كه ز چشمان تو بيمارترى نيست
از ديده نهانى تو و اين طرفه كه اى دوست * در صفحه دل از تو پديدارترى نيست
گويند كه مستيم بلى مست تو هستيم * باللّه كه از مست تو هشيارترى نيست
گويند كه خوابيم و تو دانى كه در اين شب * در راه تو از ما دل بيدارترى نيست
هر مصرع اين شعر ز من بر تو گواه است * كز لفظ توام لايق تكرارترى نيست
از نخل قد تو دو رطب خواستهام من * كز قامت تو شاخهء پربارترى نيست
اين عزّت « آواره » بس است ار تو پسندى * كاندر ره عشق تو ز من خوارترى نيست
غزل
اى شوخ نازپرورم ، اى يار نازنين * اى شاه بىقرينه ، و اى يار بىقرين
اى قامت منيرتر ، از سرو جويبار * اى پيكر لطيفتر از برگ ياسمين
طوبا به پيش قد تو ، پست است در نظر * در ديده با جمال تو ، زشت است حور عين
آميخته به چشم تو ، رنگ و فريب و فن * آويخته به زلف تو ، تاب و شكنج و چين
بشكفته از عذار تو ، صد توده سرخگل * بنهفته در دهان تو ، صد كوزه انگبين
آهم رود ز ديده ، از آن لعل آبدار * نازم جهد ز سينه ، از آن چهر آتشين
اين موى تست يا كه ، بُوَد شامگاه نغز * اين روى تست يا كه ، بُوَد صبحگاه دين
بهبه تبارك اللّه ، ازين خالقى كه خواند * خود را به خلق و خُلق ، تو احسن ز خالقين
جانا اگر شمار كنم ، رمز حسن تو * اندر شمار نايد تا ، روز واپسين
هرگز نديده ، اى مه من ، ديدهء زمان * چون آفتاب روى تو ، در صفحهء زمين
گر دامن وصال تو آيد به كف مرا * افشانم از جهان بد و نيكش بر آستين
دانم كه نيست لايق روى نكوى تو * زشتى چو من بدين رخ پرچين سهمگين
تكوين وجود ما و تو شد از ازل و ليك * تو از هلالى و هنرِ من ، ز ماء و طين
تدوين كتاب هستى ما و تو شد و ليك * من از حروف بسمله تو ز « آيت » مبين