در انورى مناظرهشان رفت و در ظهير * تا مر ، كراست پايه برتر ز شاعرى
از آب فارياب يكى عرضه داد در * در خاك خاوران دگرى زر جعفرى
ترجيح مىنهاد يكى مهر بر قمر * تفضيل مىنمود يكى حور بر پرى
انصاف چون نيافت گروه از دگر گروه * من بنده را گزيد نظرشان به داورى
در كان طبع آن چو بگشتم كرانكران * در قعر بحر اين چو نمودم شناورى
شعر يكى تر آمد چون در شاهوار * نظم دگر برآمد چون مهر خاورى
شعر ظهير اگرچه سرآمد ز جنس نظم * با طرز انورى نزند لاف همسرى
بر اوج مشترى برسد تير نظم او * خاصه گه ثناگرى و مدحگسترى
طبعِ رطب اگرچه لذيذ است در مذاق * كى به بود به خاصيّت از قند عسكرى
بيد ، ارچه سبز و نغز و لطيف است و آبدار * چون در چمن به جلوه كند بيد عرعرى
هرچند لاله صحن چمن را دهد فروغ * پهلو كجا زند به بهى با گل طرى « 1 »
اين است اعتقاد رهى خوش قبول كن * گر تو مقلد سخن مجد همگرى
زاد اين نتيجه نيمهشب از آخر رجب * در خاو عين و دال ز هجر پيمبرى ( 674 )
بنابراين مىرساند كه شعراى همعصرش او را به استادى قبول داشتهاند و غالبا حل معضلات « 2 » شعرى را از او مىخواستهاند ، چنان كه مذكور افتاد وفاتش به قولى سال 683 و به روايتى 686 ه رخ داده است . « 3 »
يادآورى :
نگارنده لازم مىداند قبل از آنكه به شرح حال دو تن از شاعران آل مظفر ( كه از فرمانروايان يزد بودهاند ) بپردازد ، مختصرى از نسب آل مظفر و تأسيس حكومت آنها را شرح دهد .
هامش
( 1 ) . گل با طراوت ، گل تازه
( 2 ) . دشواريها
( 3 ) . صفحهء 196 جامع مفيدى ( خطى ) ، ص 476 تاريخ ايران ، ص 327 ريحانة الادب جلد چهارم ، ص 597 جلد اول مجمع الفصحاء ، ص 343 تاريخ مفصل ايران ، صفحات 117 و 118 جلد سوم حبيب السير ، ص 208 از سالنامهء فرهنگ يزد 28 - 29 ، ص 317 آتشكدهء يزدان ، كشكول شيخ بهائى ، تاريخ گزيده ، ص 120 تاريخ يزد .