و مژدگانى طلبيد ، مجد گفت مژدگانى وقتى مىدادم كه خانه به خاتون فرود آمدى و خبر مرگ خاتون آورده بودى . اين سخن به گوش زنش رسيد چون او را هم فضلى بود به مجد آغاز عتاب و درشتى نموده گفت : « پيش از من و تو ليل و نهارى بوده است » مجد گفت : « اى بىبى پيش از من بلى امّا از شما نه مقصود ، تو از روزگار پيرترى » . اينك نمونهاى از اشعار وى نقل مىشود :
آن مهر گسل با دگرى زان پيوست * تا بشكند آن عهد كه با ما مىبست
بر ديده نهم دست چو او برگذرد * تا با دگرى نبينمش دستبهدست
*
حذر اى جاهلان غفلتكار * حذر اى غافلان جاهلوار
زين گذرگاه ديو نفسشكن * زين بيابان غول مردمخوار
سخت زشت است نزد ديده عقل * غره « 1 » بودن بدين دوروزه قرار
اين يكى خانهايست پر ز فريب * وان يكى گنبديست پر ز نگار
كس از آن رفتگان نيامد باز * كس از آن خفتگان نشد بيدار
زاد سروى كه برفرازد قد * قامت دلبريست خوشرفتار
هر بنفشه كه بر زمين رويد * هست زلف بتى پرىرخسار
هر گلى كو چمن بيارايد * عارض « 2 » شاهديست خوشگفتار
اى دريغا كه عالمى پر شد * از فرومايگان و از اشرار
همه مردم ، ولى نه مردمسان « 3 » * همه صورت ، ولى نه معنىدار
نه در آن ذرهاى وفا و كرم * نه در اين حبهاى حيا و وقار « 4 »
اى محمد خداى را برخيز * زين ابوجهليان برآر دمار « 5 »
اى سرافيل صور « 6 » حشر بدم * و ز سر اين خران ببر افسار
هامش
( 1 ) . فريفته ، گولخورده ، مغرور ، متكبّر
( 2 ) . صفحه صورت ، رخساره
( 3 ) . طرز ، روش ، عادت ، قاعده ، شباهت
( 4 ) . آهستگى ، بردبارى
( 5 ) . انتقام ، هلاك كردن
( 6 ) . بوق ، صور اسرافيل : شيپور اسرافيل كه روزى قيامت وى بر آن دمد تا مردگان زنده شوند .