تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
و مژدگانى طلبيد ، مجد گفت مژدگانى وقتى مىدادم كه خانه به خاتون فرود آمدى و خبر مرگ خاتون آورده بودى . اين سخن به گوش زنش رسيد چون او را هم فضلى بود به مجد آغاز عتاب و درشتى نموده گفت : « پيش از من و تو ليل و نهارى بوده است » مجد گفت : « اى بىبى پيش از من بلى امّا از شما نه مقصود ، تو از روزگار پيرترى » . اينك نمونه‌اى از اشعار وى نقل مىشود :
آن مهر گسل با دگرى زان پيوست * تا بشكند آن عهد كه با ما مىبست بر ديده نهم دست چو او برگذرد * تا با دگرى نبينمش دست‌به‌دست
*
حذر اى جاهلان غفلت‌كار * حذر اى غافلان جاهل‌وار زين گذرگاه ديو نفس‌شكن * زين بيابان غول مردم‌خوار سخت زشت است نزد ديده عقل * غره « 1 » بودن بدين دوروزه قرار اين يكى خانه‌ايست پر ز فريب * وان يكى گنبديست پر ز نگار كس از آن رفتگان نيامد باز * كس از آن خفتگان نشد بيدار زاد سروى كه برفرازد قد * قامت دلبريست خوش‌رفتار هر بنفشه كه بر زمين رويد * هست زلف بتى پرىرخسار هر گلى كو چمن بيارايد * عارض « 2 » شاهديست خوش‌گفتار اى دريغا كه عالمى پر شد * از فرومايگان و از اشرار همه مردم ، ولى نه مردم‌سان « 3 » * همه صورت ، ولى نه معنىدار نه در آن ذره‌اى وفا و كرم * نه در اين حبه‌اى حيا و وقار « 4 » اى محمد خداى را برخيز * زين ابوجهليان برآر دمار « 5 » اى سرافيل صور « 6 » حشر بدم * و ز سر اين خران ببر افسار
هامش
( 1 ) . فريفته ، گول‌خورده ، مغرور ، متكبّر ( 2 ) . صفحه صورت ، رخساره ( 3 ) . طرز ، روش ، عادت ، قاعده ، شباهت ( 4 ) . آهستگى ، بردبارى ( 5 ) . انتقام ، هلاك كردن ( 6 ) . بوق ، صور اسرافيل : شيپور اسرافيل كه روزى قيامت وى بر آن دمد تا مردگان زنده شوند .