*
اى چهرهء تو آينهء صنع خدايى * جان چهره گشايد ز تو چون چهرهگشايى
آيينه همه چيز نمايد بهجز از جان * تو هيچ بهجز صورت جان مى ننمايى
دانم به حقيقت كه همه خلق ترايند * من هيچ ندانم كه تو از خلق كرايى
كينى ننمايى تو كه در مهر فزايم * مهرى ننمايم كه تو در كينه فزايى
*
سوگند مىخورم به بهشت و لقاى حور * يعنى به طلعت رخ خورشيد پيكرت
سوگند مىخورم به نسيم رياض خلد * يعنى به نكهت « 1 » سر زلف معنبرت
سوگند مىخورم به خدنگ زرهگداز * يعنى به ناوك سر مژگان لاغرت
سوگند مىخورم به دل آهن و حجر * يعنى به سختى دل بىرحم كافرت
كاندر جهان به دست نيامد به صد قران * يك بندهء مطيعتر از مجد همگرت
در تاريخ گزيده مسطور است كه در زمان آباقا خان ميان فضلاى كاشان در باب ترجيح و تفضيل شعر انورى و ظهير منازعت به وقوع پيوست لذا همگر را حكم ساخته قطعهء ذيل را به دو فرستادند .
اى آن زمين وقار كه بر آسمان فضل * ماه خجسته منظر و خورشيد انورى
جمعى ز ناقدان سخن گفته ظهير * ترجيح مىنهند بر اشعار انورى
جمعى دگر بر اين سخن انكار مىكنند * فىالجمله در محل نزاعند و داورى
رجحان « 2 » يك طرف تو بديشان نما كه هست * زير نگين طبع تو ملك سخنورى
قطعهء جواب مجد الدّين همگر
جمعى ز اهل خطه كاشان كه بردهاند * ز ارباب فضل و دانش گوى سخنورى
كردند بحث در سخن منشيان نظم * تا خود كه سفت به درر درى درى
هامش
( 1 ) . بوى خوش
( 2 ) . برترى