حاج عبد الرحيم خان است . او داراى طبعى لطيف بوده و اشعار زير از اوست :
*
بگردون دوش از دريا چو ابر نيلگون برشد * تمام باغ و راغ و دشت پر از دُرّ و گوهر شد
ز عشق آن پرىپيكر چنانم هوش از سر شد * كه از آه شررخيزم جهان يكسر پرآذر شد
بيا كز رفتنت جانا ز شب روزم سيهتر شد . . . الخ
پدر فلك حاج محمد جواد خان هم قريحهاى داشته و به فرزند خود چنين نگاشته :
نظم
منماى اى پسر ز پدر اينقدر گله * مدح نكرده چند گرفتى ز من صله
گر عمر نوح و صبر چو ايوب باشدت * يك شال بخشمت كه بود دور سلسله
پژوهى « 1 » ( حكيم )
نامش ملا غلامرضا حكيم ، از اهل تفت بوده كه در فاصلهء سالهاى 1312 - 1313 مرحوم شده است و مرحوم آيتى در اوان جوانى او را ديده و اشاره مىكند كه پزشكى ظريف بوده و شعر هم مىسروده و همهء مردم يزد و توابع حتّى حكام و اعيان بلد از او استعلاج مىكردند .
از اوست :
نطفه مگر در رحم شنيده كه از لطف * روز ولادت تواش معينى و ياور
كين همه از دورى زمان ولادت * خون جگر خورده در مشيمهء مادر
هامش
( 1 ) . ص 277 از تاريخ يزد آيتى