تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥

انورى « 1 »

نامش محمّد حسين و از تاجرزادگان يزد بوده و گاهى شعرى مىسروده است . چند شعر از او كه در دسترس بود نقل مىشود :
تا ز روى ماه خود روزى نقاب افكنده‌ايم * مهر را از تاب روى او بتاب افكنده‌ايم داده‌ايم از مهر آن مه را بدل منزل بلى * مهر او گنج است از آنش ، در خراب افكنده‌ايم عشق وى هست از گناه و زهد و سالوسى ثواب * از تو اى زاهد كه خود را زين ثواب افكنده‌ايم
*
بخشند اگر به صد جان ، يكدم مرا وصالى * بر خاطرم دگر نيست ، از جان خود ملالى خرم دلى كه باشد ، بر زلف او مقيّد * چون در شكنج دامى ، مرغى شكسته‌بالى موئى ميان او را ، كردم خيال واى دل * اين هم نبوده باشد ، گويا بجز خيالى غير از هواى زلفت ، غير از خيال تيغت * نى در دلم هوائيست ، نى در سرم خيالى

زيور يزدى « 2 »

نامش ميرزا تقى و شغلش علاقه‌بندى بوده و گاهى به سرودن غزلى همّت مىگمارده است . تولد او سال 1250 قمرى و وفاتش قبل از سال 1287 قمرى اتّفاق افتاده است . از اوست :
دردا كه ز بس وصف تو كرديم در اين شهر * چون خويش گرفتار تو كرديم بسى را
*
شادم ز قفس كان نفس بازپسين بود * اول نفسى كز غم پرواز كشيدم
*
آنكه هر شام و سحر در دل زارش دارم * چشم بيهوده چه بر راهگذارش دارم
هامش
( 1 ) . ص 62 مجمع الفصحاء جلد دوم ، ص 113 تاريخ يزد . ( 2 ) . ص 146 تذكره سخنوران