رامى « 1 »
اسمش قلى و در شهرستان يزد به سرتراشى ( سلمانى ) اشتغال داشته است .
قطعه ذيل از اوست :
شنيدم كه دوشينه در بزم غير * مى لعل از جام زر خوردهاى
ندانم در آن بزم پرشور و شر * دو پيمانه يا بيشتر خوردهاى
بههرحال در شهر آوازه است * كه جز باده چيز دگر خوردهاى
ميرحزينى « 2 »
در فن شاعرى مهارت داشته و بيشتر اوقات خود را به تجارت گذرانيده است .
اشعار زير از اوست :
غمگين نمىشوم ز وفاى تو با رقيب * ازبسكه در وفا به توام اعتماد نيست
*
يك ديدنت تلافى صدساله فرقتست * گر در غم فراق تو مرگم امان دهد
*
در اثناى تغافل از نگاه خشمآلودش * چو آن صيدم كه صياد از غم مردن كشد زودش
*
اگر وقت نظّارهات مرده بودم * ز دست فراق تو جان برده بودم
*
انتظار او نمىگويم كه زارم مىكشد * نااميديهاى بعد از انتظارم مىكشد
هامش
( 1 ) . ص 211 جامع مفيدى ، ص 393 آتشكدهء يزدان .
( 2 ) . آتشكده صفحات 383 و 583 تذكرهء جهانبانى .