تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
مضرتى كه به من از زبان خامه رسيد * كجا رسيد به شريان ز نشتر فصّاد « 1 »

انجام يزدى « 2 »

امير خان متخلص به انجام يزدى الاصل و نسبش به مير ميران نعمت الهى كه از اقارب سلاطين صفويه بوده منتهى مىشود . او در مراتب نظم ، خوش‌تلاش بود و در لطيفه‌گويى و حاضرجوابى مشهور ، و در طول حيات با احترام بسر برده و آخر كار در سال 1159 قمرى شخصى به ضرب شمشير كارش به انجام رسانيد . از اوست
به اوج بىكسى ما پر هما نرسد * رسيده‌ايم به جايى كه كس به پاى ما نرسد
*
سرشكم كم نمىگردد به سعى چشم تر بستن * كه نتوان شد ره سيلاب را مانع به در بستن
*
فرياد كه پيراهن ديوانگى من * چون دامن صحرا به‌جز از چاك ندارد
*
يار احوال دل از من پرسيد * غنچهء لاله به دستش دادم

عبد الرحمن يزدى « 3 »

عبد الرحمن يا بقول تذكرهء سخنوران يزد عبد الرحيم يزدى در زمان نادر شاه وفات يافته است . از اوست :
فارغ‌نشين ، اى جغد غم در آشيان دل ، كه من * تا ديده‌ام اين خانه را ، پيوسته ويران ديده‌ام
هامش
( 1 ) . رگ‌زن ( 2 ) . صفحه 23 از تذكرهء سخنوران يزد ( 3 ) . ص 524 تذكرهء روز روشن ، ص 221 تذكرهء سخنوران